تبليغاتX
جاغوری
در باره جاغوری

افغانستان در باتلاق سیاست‌های آقای کرزی فرو می‌رود

عزيز رويش
19 August, 2009 12:15:00
اندازه متن Decrease font Enlarge font
image

بحث انتخابات در افغانستان چیزی جز بحث جدی در مورد سرنوشت آقای کرزی و حل معمایی که با سیاست‌های او در افغانستان جریان دارد، نیست. آقای کرزی، سیاستمداری است که با ساده‌ساختن وضعیت، به پیچیدگی لاینحل وضعیت کمک کرده است. او فکر می‌کند مشکل طالبان را به سادگی و تنها با چراغ سبز به ملاعمر و گلبدین حکمتیار حل می‌کند. اما عملاً این مشکل به کلاف سردرگمی تبدیل شده که نه آقای کرزی از آن چیزی می‌فهمد و نه کسی دیگر.

کافیست آقای کرزی پاسخ تمام دعوت‌های برادرانه‌اش به آدرس طالبان را در روز انتخابات یا یک روز بعد از آن با سی عمل انتحاری از پایتخت تا گوشه و کنار کشور دریافت کند.

معلوم نیست وقتی آقای کرزی طالبان را برادر خطاب می‌کند، منظورش کدام طالب است. طالبی که عمل انتحاری نمی‌کند و معلم نمی‌کشد و مکتب نمی‌سوزاند و مردم را تهدید نمی‌کند، همین حالا در کنار آقای کرزی است و نیازی به دعوتش نیست و او مشکلی هم برای آقای کرزی خلق نکرده است تا به مذاکره و گفت‌وگو و معامله ضرورتی داشته باشد. طالبی که این‌همه گلوی آقای کرزی را می‌فشارد، معلوم نیست با کدامین زبان برای آقای کرزی بگوید که برای دعوت او پشیزی هم ارزش نمی‌دهد و باید دست از این بازی‌های نامطلوب بردارد.

آقای کرزی بازی انتخابات را نیز با سادگی تمام، به یک معمای لاینحل تبدیل کرده است. آقای کرزی تمام مهره‌های پرنفوذ و قدرتمند افغانستان کنونی را در تیم خود گرد آورده است: حاجی دین محمد، گل‌آغا شیرزوی، محمد محقق، کریم خلیلی، مارشال فهیم، عبدالرشید دوستم، اسمعیل خان، شیرمحمدآخوندزاده، کریم براهوی، سیاف، مجددی ... خودش هم بالادست همه. حالا کسی پیدا شود بگوید که بدون رعایت این همه مهره‌های قدرتمند قادر است افغانستان بعد از انتخابات را اداره کند. این شخص هر کسی باشد، ناگزیر است واقع‌بینانه زور و توان خود را نشان دهد و بگوید که با این شیوه و راهکار مشخص، از پی مقابله با این همه افراد بر می‌آید و افغانستان بعد از کرزی را اداره می‌کند.

این معما برای خود آقای کرزی نیز مطرح است. کرزی باید خودش نیز بعد از انتخابات بنشیند و بگوید که با این معما چگونه کنار می‌آید. فردای اعلام نتایج انتخابات، آقای کرزی باید سهم این همه مهره‌های قدرتمند را پرداخت کند. آیا آقای کرزی می‌تواند با مارشال فهیم کنار بیاید؟ مارشال فهیم در دوره‌ی موقت و انتقالی برای آقای کرزی نشان داد که او احمدضیا مسعود نیست که وقتی دلش تنگ شد اینجا و آنجا لب به شکایت باز کند و بگوید که امضای او از اداره‌ی امور فراتر نمی‌رود. کافیست معاون اول مراسم تحلیف مشترک با آقای کرزی را سپری کند و بعد نشان دهد که او کیست و چه نقشی می‌تواند در معادله‌ی قدرت داشته باشد.

آقای دوستم، فقط از همین حالا نشان داده است که در بازی‌های سیاسی دستش را زیر سنگ آقای کرزی قبول ندارد. جنرال دوستم از آقای کرزی در انتخابات حمایت کرد. این حرف مزه‌داری بود. وقتی تب انتخابات بالا آمد، تظاهرات گسترده در شمال کشور، وزن بهایی را مشخص ساخت که آقای کرزی باید برای جنرال دوستم پرداخت کند. اعطا و تضمین مصئونیت سیاسی برای آقای دوستم، سوالی است که آقای کرزی باید در میز مذاکره‌اش با برادران طالب نیز بدان پاسخ گوید.

می‌شود در همین لست، تقاضاهایی را ردیف کرد که آقای کرزی باید از آقایان محقق و خلیلی و اسمعیل خان و حاجی دین محمد و گل‌آغا شیرزوی و آخوندزاده و سیاف و گلبدین حکمتیار دریافت ‌کند و ناگزیر است بدانها عنایت داشته باشد.

اگر آقای کرزی خواسته باشد در کنار این‌همه وزن‌های سنگین، از وزن‌های متقابل آن برای خشنودی جامعه‌ی بین‌المللی و افکار عامه‌ی افغانستان و جامعه‌ی مدنی و امثال آنها نیز استفاده کند، تناقضات درونی نظام خویش را به آن مرحله‌ای از پیچیدگی خواهد رسانید که حل کردن آن به نبوغ حضرت فیل ضرورت داشته باشد.

حالا کسانی که در این میان دل به حکومت آقای کرزی بسته اند، ناگزیر باید سهم خود را نیز در حل معمای حکومت آقای کرزی مشخص کنند. به نظر می‌رسد آقای کرزی در میان بدترین‌ها، نه بهتر از همه، بلکه خطرناک‌تر از همه است. خطر آقای کرزی نه برای خود او، بلکه برای تمام کسانی مطرح است که در اطراف او دل به او بسته اند. کسی خوش نشود که با بیچارگی و استیصال آقای کرزی، متاعی به آنها خواهد رسید. آقای کرزی، اگر خودش راهی گوری باشد همه را با خود یکجایی به این گور انتقال می‌دهد.

آقای کرزی به یک باتلاق شباهت یافته است. خود او باتلاق است و هر کسی که در کنار او کشانده شود، جزء این باتلاق خواهد شد. عمق این باتلاق برای هیچ کسی معلوم نیست، حتی برای خود آقای کرزی. در مناظره‌ی رادیوتلویزیونی سه کاندیدا، آقای کرزی به وضاحت نشان می‌داد که برای ردگم کردن در کوچه‌ی حسن چپ، از هیچ چیزی ابا ندارد. او برغم تمام طعنه و کنایه‌های صریح رقیبان انتخاباتی خود، از هیچ کدام آنها آزردگی نشان نداد. گویی آنها هر حرفی که به آدرس کرزی گفته بودند، یک توت هم ارزش نداشته و او اصلاً آنها را نشنیده است. این ژست در ظاهر امر، نشان از حوصله و بردباری آقای کرزی است، اما می‌تواند نشان بی‌مبالاتی و بی‌پروایی او نیز باشد.

به نظر می‌رسد از سیاست‌های داکتر رمضان بشردوست باید ترسید، چون او همه چیز را در سطح خواسته‌های عوام پایین می‌آورد. از سیاست‌های داکتر عبدالله باید ترسید، چون او به وضوح نشان می‌دهد که افغانستان را به تشتت و انارشیم دهه‌ی هفتاد برگشت خواهد داد. از سیاست‌های اشرف غنی احمدزی باید ترسید، چون او شاید حتی تصور نکرده باشد که افغانستان امروزی با آنچه او در اندیشه‌ها و رؤیاهای خویش دارد چقدر فاصله گرفته است. اما از سیاست‌های آقای کرزی باید وحشت کرد،‌ چون آقای کرزی برای هیچ کسی مجال هیچگونه فکر کردن و تأمل‌کردن و جدی‌بودن را باقی نمی‌گذارد. وقتی آقای کرزی می‌کوشد جنرال دوستم و طالبان و حزب اسلامی و آقای محقق و مارشال فهیم و سیاف و آخوندزاده و امریکا و اروپا و ایران و روسیه را در یک کیسه جمع کند، یا نمی‌فهمد که چه می‌کند یا می‌فهمد و می‌خواهد بازی‌آخرالزمان را تمثیل کند.

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 10:57  توسط فروزش کیهان و همت | 

 

برگرفته شده ازوبلاک طنز سخیداد هاتف( ریخته ها)

موثق ، اما بی تفسیر 15

داکتر اشرف غنی احمدزی ( البته بنا به گزارش روزنامه ی هشت صبح ، و می دانید که خبرهایی که در ساعت هشت صبح پخش شوند یک کمی آلوده به خواب شب گذشته و این چیزهایند و بنا بر این ...) چه می گفتم؟ بلی ، داکتر احمدزی که نامزد ریاست جمهوری است در جمعی از مردم حاضر شد و به سوالات گوناگون آنان پاسخ داد. یکی از افراد خشم گین از وی پرسید : " چرا یک هزاره را به عنوان معاون خود انتخاب کرده ای؟". داکتر احمدزی در پاسخ گفت : " چه فرق می کند؟ همه ی ما مردم یک وطن هستیم". فرد سوال کننده در حالی که کفچه اشک در چشم اش حلقه زده بود ، سر جای خود نشست و اعتصاب سوال خود را از همان لحظه آغاز کرد. فرد دیگری پرسید : " داکتر صاحب ! من برخلاف سوال کننده ی قبلی سوال دیگری دارم که امیدوارم آن را جواب بدهید. سوال من این است : آیا در کل افغانستان دیگر کسی نبود که شما یک هزاره را به حیث معاون خود انتخاب کردید؟". داکتر احمدزی در جواب گفت : " ببینید دوستان عزیز ، ما همه شهروند این مملکت هستیم و همه برادر و برابر هستیم. هر کس که شایسته گی اش را داشته باشد می تواند معاون یا رئیس جمهور شود...". یکی دیگر از افراد حاضر در جلسه ی مذکور داکتر احمدزی را چنین مورد خطاب قرار داد :

"ما به شما افتخار می کنیم. در وطن دوستی شما هیچ کس شک ندارد. اگر شما رئیس جمهور شوید ما حاضر ایم تا آخرین قطره ی خون خود از شما حمایت می کنیم*. سوالی که من از شما دارم این است که وقتی که شما تصمیم گرفتید که نامزد ریاست جمهوری شوید و در باره ی معاونان خود فکر کردید چرا به این نتیجه ی غلط رسیدید که ...". در این جا داکتر احمد زی سخن فرد مذکور را قطع کرد و پرسید : " ببخشید ، شما هم می خواهید همان سوال دو نفر قبلی را تکرار کنید؟". فرد سوال کننده چندین بار چانه ی خود را به شدت بر سینه ی خود کوبید ( به گونه یی که صدای شکستن استخوان های سینه اش گوش افلاک را کرد) و گفت : " بلی". داکتر احمدزی در پاسخ او گفت : " تکرار می کنم برادران ، ما همه هم وطن هستیم و سرنوشت مشترک داریم. اگر ما تعصبات قبیله یی خود را پشت سر نگذاریم ، این وطن وطن نمی شود. هزاره بودن و پشتون بودن وتاجیک بودن و ازبک بودن و ترکمن بودن نباید مهم باشد. مهم باید این باشد که چه کسی ...". در این حال مرد جوانی که نکتایی سرخ تیره بر گردن داشت و دریشی اش مثل ستاره گان آسمان می درخشید ، از جای خود برخاست و در کمال ادب و خضوع و خشوع که شایسته ی یک فرد متمدن و تحصیل کرده است ناگهان فریاد کشید :

" تو خاین هستی ، تو یک هزاره ی کافر را معاون خود ساختی. به خدا خودم ترا می کشم". وی با گفتن این جمله به سمت جایی که آقای داکتر احمدزی نشسته بود حرکت کرد اما کاکای پیر اش دست او را گرفت و آرام اش کرد. یک جوان تحصیل کرده ی دیگر که از حرکت آن جوان اولی ناراحت به نظر می رسید رو به آقای احمدزی کرد و گفت : " از این چیزها که بگذریم ، برنامه ی اقتصادی شما برای رفع بی کاری در مملکت چیست؟". آقای احمدزی که کمی از تغییر فضای پرسش و پاسخ خوش حال شده بود گلوی خود را صاف کرد و گفت : " تشکر برادر عزیز ، خوب شد که بالاخره سوال متفاوتی مطرح کردی. به نظر من اقتصاد یک مملکت سه رکن اساسی دارد ...". در این وقت جوان مذکور از جای خود برخاست و در حالی که به شدت گریه می کرد ، گفت : " نه ، نه ، نمی شود. تو اول باید بگویی که چرا یک هزاره را معاون خود انتخاب کرده ای؟".

داکتر احمدزی که دهان اش از تعجب بسته مانده بود ، در درون دهان خود جملاتی گفت که هیچ کس نفهمید و آن گاه استیج به استیج آفرین تسلیم کرد. سخن گوی ایشان گفت : ما همه از استیج هستیم و به استیج باز می گردیم.
+ نوشته شده در  88/03/04ساعت 10:11  توسط فروزش کیهان و همت | 
 حمله بر مکتب رسم طالبان است: روزنامه هشت صبح
فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
قرار اطلاع، عده ای از مردم احساساتی و متعصب که با تحریکات نه چندان ناپیدای برخی از متعصبین جزم اندیش بر انگیخته شده بودند،  با یورش بر لیسه ی معرفت و شکستن شیشه های آن،  با این ادعا که گویا در راه اندازی اعتراض های علیه قانون طالبانی و مرد سالارانه احوال شخصیه ... و به خصوص تظاهرات زنان در برابر مدرسه آقای محسنی،  اولیای آن مکتب نیز دخیل هستند، ماجرا آفرینی کردند. 
حمله بر لیسه ی معرفت در زمانی صورت گرفت که جمعی از زنان آگاه برای اعلام نارضایتی خویش از قانونی که یک سره بر ضد آنان نوشته شده است و اساسی ترین حقوق آنان را زیر پا گذاشته است،  به شیوه ی قانونی و مدنی،  به سوی مدرسه آقای محسنی راهپیمایی کردند.  این زنان فقط می خواستند قطعنامه ای را که خواسته ها و اعتراض های شان را بیان می کرد، به خوانش بگیرند، که متاسفانه با تجمع تعداد کثیری از مردان و شماری از زنان قبلا آماده و الفاظ و دشنام های عاری از اخلاق آنان و پرتاب سنگ و کلوخ شان مواجه گردیدند.  شب قبل از این تلویزیون تمدن با پخش مکرر یک ابلاغیه، از مردم خواسته بود که مانع پیوستن اطفال شان به تظاهرات فردا که گویا از جانب عده ای مغرض، علیه باورها و معتقدات مردم سازمان یافته است، گردند. تلویزیون تمدن با پخش این اعلامیه نه فقط بیش از پیش به محکوم کردن تظاهرکنندگان پرداخته بود، بلکه با هوشیاری تمام و به صورت غیرمستقیم از هواداران  خویش دعوت کرده بود که علیه تظاهرات اقدام نمایند.  با چنین مقدمه چینی ها طراحان و نویسندگان قانون طالبی احوال شخصیه می خواهند ذهنیت عوام بی سواد و ناآگاه را منحرف ساخته و از احساسات مومنانه ی آنان سو استفاده نمایند. آنان می کوشند با توسل به شیوه های اغفال گرانه ای که عوام فریبان تمامی تاریخ با توسل به آن به جنگ عدالت خواهان پرداخته اند و سیمای اصلی شان را بپوشانند،  صورت اصلی مساله را پاک نمایند و چنین وانمود کنند که مخالفت با هر آن چه می گویند، مخالفت با اسلام است.  بر این اساس روشن است که وظیفه ی مومنین و مسلمین چگونه مشخص می گردد.  جالب از همه این بود که یکی از مدافعان این قانون که از قضا روحانی نیز بود و در مقابل مظاهره چیان سینه سپر کرده بود، می گفت که اعتراض ها باید منطقی و از طریق گفتگو صورت بگیرد،  اما ایشان نخواسته بود ببیند که چه کسانی بر روی زنان معترض آب دهن پرتاب کرده و دشنام نثار آنان کند.  آیا شکستن  شیشه های مکتب و حمله بر آن هم نمونه ای از منطق مورد ادعای ایشان هست؟ آیا این برخوردها نمونه ای از جدال احسن در برابر مخالفین است که اگر چنین باشد وا اسفا! پوست کنده باید گفت که چنین برخوردهایی کاملا طالبانی است، همان گونه که قانون احوال شخصیه قانونی است طالبانی و چنانچه گفته می شود طالبان نیز از این قانون حمایت کرده اند، همان طالبانی که شیعیان را کافر و مهدور الدم می دانند.  بر مدافعان قانون موصوف که از قدرت و امکان زیاد برخورداراند، لازم است که از کشاندن این دعوا در سطح عوام بی تقصیر بپرهیزند و حقانیت ادعای خویش را از طریق علمی و حقوقی و اسلامی  و با رفتاری که شایسته مسلمانی است اثبات کنند، نه این که با فریادهای کفر آمد کفر آمد مردم را به اقدام هایی برانگیزانند که برای هیچ کسی حایز سودی نیست.  آقایان به این حقیقت باید توجه داشته باشند که حربه ی تکفیر شان در مقابله با حقیقت و عدالت، حتا اگر کار ساز هم باشد در نهایت به دست طالبانی می رسد که تکفیر تنها حربه ی شان هست و از رییس جمهور تا عادی ترین فرد کشور و هر کسی را که با آنان نیست تکفیر می نمایند.  لیسه ی معرفت یکی از کانون هایی است که جز به حمایت مردم تکیه ندارد، اگر کسانی حتا بتوانند این مرکز آموزشی را بسته کنند، فقط جمعی از اطفال و نوجوانان ما را از دانش محروم کرده اند.  عقده های ناشی این کردار زشت و جاهلانه،  روان نوباوگان دانش آموز را به صورت لا علاجی مجروح خواهد ساخت؛ مجروحیتی که هیچ مرحمی آن را درمان نتواند.
گفته ی حافظ را بیاد داشته باشید که :
      چو پرده دار به شمشیر می زند همه را  
  کسی مقیم مقام حرم نخواهد ماند
شما که مدعی پرده داری هستید با شمشیر تکفیر این پرده را پاره نکنید.                                
 
+ نوشته شده در  88/01/27ساعت 9:46  توسط فروزش کیهان و همت | 

     این نوشته هرچند طولانی افق نسبتا علمی ومنطقی را درمورد کوچی گری، ابعاد سیاسی و امنیتی آن بازمینماید، ودیدگاه واضح تری را ارائه میدارد. ازشما خوانندگان گرامی نیز به خواندن این نوشته که حاصل تحقیقات یکی ازهموطنان ما میباشد دعوت بعمل میآوریم ..

                                                                                                                  پربارباشید.

کوچ نشینی و جلوه های امنیتی آن در افغانستان

اندازه متن Decrease font Enlarge font
image

چکیده :

بررسی ارتباط بین مساله امنیت و کوچ نشینی در افغانستان در واقع محور اصلی این مقاله را تشکیل می دهد . و هدف  آن این است که دولت افغانستان را متوجه بعد امنیتی این مساله سازد .نویسنده در ابتدا با بهره گیری از نظریه شکافهای اجتماعی به تجزیه وتحلیل روابط گذشته وحال کوچیها و هزاره ها پرداخته است و این روابط خصمانه را ناشی از وجود شکافهای قومی و مذهبی بین دو گروه از یک طرف و سیاستهای قوم مدارانه دولتهای افغانستان از طرف دیگر میداند .تلاش مقاله در بخش های بعدی به بیان یکی از جلوه های امنیتی کوچ نشینی اختصاص دارد . در این قسمت نویسنده با نظر به تحلیل نوین امنیت ، نشان میدهد که چگونه مهاجرت فصلی کوچیها و تبعات زیانبار آن  از جمله تهدیدات جدی برای امنیت اجتماعی و اقتصادی سایراقوام محسوب می شود .و این امری است که همواره موردغفلت دولت قرار گرفته است . و این وظیفه ماست تا به هر طریقی دولت را ملتفت کنیم   که ملتی دارد که آن از ادغام تعدادی گروه قومی تشکیل شده است که حیات ملی هر یک از آنها تاریخچه ای جداگانه و قابل بسیج دارد .از این رو عدم توجه به امنیت اجتماعی ، اقتصادی و ...آنان از طرف دولت ممکن است به گسترش عمومی ملت گرایی و اندیشه خودگردانی منجر شود واین برای دولت مرگبار خواهد بود . علاوه بر این کشاندن موضوع به سازمانهای بین المللی و غیر دولتی راه دیگر تبدیل مساله کوچی ها از یک مساله صرفاً سیاسی به یک مساله امنیتی است. از این رو حل معضل کوچی ها از طریق فشارهای داخلی و بین المللی بر دولت افغانستان راه را برای اسکان کوچی ها و وضع قوانین درمورد آنها را هموار می سازد.

طرح مساله:

کوچ نشینی در جهان امروز به عنوان یکی از شیوه های زندگی منسوخ و رو به تحلیل رفته و کم کم  می رود تا به تاریخ سپرده شود . اما در افغانستان نه تنها زیستن به این روش مرسوم است بلکه به نوعی با نظم و امنیت ملی گره خورده  به طوریکه هر ساله در بهار قشلاق کوچی ها به طرف مناطق مرکزی افغانستان یا هزاره جات موجی از نا آرامی ها و جنگهای قومی را در بر داشته است .

پرسش های زیادی در رابطه با یورش هر ساله آنان به این منطقه مطرح می شود . اما پرسش اصلی این مقاله این است که چه ارتباطی بین کوچ نشینی و مساله امنیت در افغانستان وجود دارد ؟ البته پرسش های تبعی دیگری نیز در اینجا قابل طر ح اند . اینکه چرا و به چه دلیل کوچی ها به خود اجازه میدهند که در یک جنگ نابرابر در حالیکه خود مسلح اند به هزاره های بی سلاح یورش برده و با قتل و غارت آنها به تصاحب زمین و مراتع آنان بپردازند ؟ ویا اینکه چرا دولت فعلی افغانستان که وظیفه تامین امنیت کشور را بر عهده دارد .به صورت جدی در صدد حل این مساله برنمی اید ؟

در پی پاسخ به سوالات فوق , تلاش پژوهش حاضر بر این بوده است که اولاً با اخذ نظریه شکافهای اجتماعی به تجزیه و تحلیل این وضعیت پرداخته ، بنابراین در ابتدا سعی میکنیم تا حدودی ، جغرافیای کوچ نشینان قوم پشتو را مورد بررسی قرار داده و نشان دهیم که چگونه سیاستهای قوم مدارانه دولت باعث گسترش حوزه جغرافیای کوچ نشینی و افزایش تعداد کوچی ها از یک طرف و هر چه فعالتر شدن شکافهای قومی و مذهبی میان قوم مسلط پشتو و اقوام تحت سلطه از طرف دیگر شده است و ثانیاً در ادامه تلاش خواهیم کرد تا به منظور بررسی یکی از ابعاد امنیتی کوچ نشینی ، نیم نگاهی به تحلیل نوینی از امنیت که از سوی تحلیل گران نوین از جمله باری بوزان ارائه شده است داشته باشیم ، تا به این طریق  دولت را متوجه بعد امنیتی کوچ نشینی سازیم .

 - مفاهیم و چارچوب نظری:

الف ) مفاهیم

1- قوم : هنوز تعریف قابل قبول و دقیقی برای مفهوم " قوم " و " قومیت " ارائه نشده است و اختلاف نظر درباره مفهوم این دو واژه ، نگرشهای متفاوتی را درباره ملاکهای تعیین کنندهء قومیت و گروهای قومی ، با خود به همراه داشته است . در حالیکه عده ای از محققان ، ملاک نژاد را برای قومیت مطرح می کنند ، از دیدگاه دیگران مذهب یا زبان نقش مهمتری در این زمینه دارد . اما در کل می توان گفت همه گروهایی که از نظر زبان ، مذهب ، رنگ پوست و نژاد با گروهای دیگر جامعه تفاوت داشته باشند یک گروه قومی تلقی می شوند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که گروهای قومی بر اساس باورها و معیارهای خاص ، که دیدگاه ها و کردارهای آنان را شکل میدهد ، سر بر می آورند . بنابراین در مباحث تعارض قومی وجود باورها و دیدگاههای متفاوت و احیاناً متعارض ، در زمینه سیاست و اجتماع ، از اهمیت بسیاری برخوردار است .(سجادی ، 1380، ص 26)

2- جوامع چند قومی : منظور از جوامع چند قومی ، جوامعی است که در آن چندین گروه بندی  قومی بزرگ وجود دارد . این گروه بندی هاعلی رغم تفاوت های فراوانی که در نمودارهای فرهنگی ، زیستی و اجتماعی دارند در یک نظم سیاسی و اقتصادی مشارکت دارند .

با توجه به تعریف بالا ، جامعه افغانستان را می توان جامعه چند قومی نامید چراکه صرف نظر از اقوام کوچک ، چها ر قوم عمده در افغانستان وجود دارد که عبارتند از : پشتون ، هزاره ، ازبک و تاجیک ، به نظر برخی از پژوهشگران نیز ، افغانستان دارای یک ساختار موزاییکی است که اقوام و نمودهای متفاوت و ناهمگن جمعیتی در آن قابل مشاهده است .( همان ، ص 29)

3_ شکاف : در یک تقسیم بندی شکافها را به شکافهای ساختاری و تاریخی تقسیم کرده اند. شکافهای ساختاری شکافهایی هستند که به مقتضی برخی ویژگیهای دگرگون ناپذیر و پایدار در جامعه انسانی پدید آمده اند و همواره وجود دارند . مانند شکافهای سنی و جنسی در برخی جوامع . اما شکافهای تاریخی شکافهایی هستند که در  تحولات و تصادفات تاریخی  بوجود آمده اند مانند شکافهای  قومی ، زبانی ، نژادی و ...

در یک طبقه بندی دیگر از شکافها ، آنها را به شکافهای متقاطع و شکافهای متراکم تقسیم کرده اند . شکافهای اجتماعی که ممکن است یکدیگر را تقویت کنند و یا بر روی هم بار شوند " شکافهای متراکم " خوانده می شوند و شکافهایی که یکدیگر را تضعیف کنند ، " شکافهای متقاطع " نامیده می شوند . اگر شکافهای اجتماعی متراکم باشد زمینه کشمکشهای اجتماعی افزایش می یابد و برعکس اگر شکافهای اجتماعی متقاطع باشند با توجه به افزایش نقاط اشتراک گروه بندی های اجتماعی زمینه منازعه اجتماعی کاهش می یابد .

در مورد  افغانستان باید گفت که شکافهای قومی و مذهبی در مواردی متقاطع و در مواردی متراکم است . در حالیکه میان قوم مسلط ( پشتونها ) و اقوامی چون تاجیک و ازبک ، شکاف قومیت به دلیل مذهب مشترک آنان به صورت مجزا مطرح است . در مورد هزاره ها ، قزلباش ها و شیعیان ، در مواردی هر دو شکاف قومی و مذهبی روی هم انباشته شده و باعث تشدید تعارضات می گردد.( همان ، ص 23)

4_ قوم مداری : از مفاهیم کلیدی در بحث قومیت ، واژه " قوم مداری " است که در شکل وصفی اش برای سیاست با عنوان " سیاست قوم مدارانه " به کار می رود . مقصود از این واژه گرایشی است که بر اساس آن معیارهای رفتاری و فکری یک قوم در جایگاه ممتاز و برتر از دیگر اقوام مطرح می گردد . نگرش قوم مدارانه ، که بد گمانی و دیدی منفی به دیگر اقوام را با خود دارد . یکی از علل جدی تعارض قومی و عامل تضاد بین اقوام محسوب میگردد. زیرا قوم مداری بدان علت که نمودها و باورهای دیگر فرهنگها و اقوام را از زاویه فرهنگ و بینش قوم حاکم می بیند به سوی نوعی نگرش مثبت به فرهنگ خود و دیدگاه منفی نسبت به فرهنگ دیگر اقوام تمایل پیدا کرده و در نهایت به سوی تحمیل فرهنگی کشانده می شوند .( همان ص29)

  - چارچوب نظری مطالعه شکافهای قومی ومذهبی:

 نظریه تحمیل فرهنگی

در جامعه ناهمگن و غیر متجانس ، که اقوام و ملیت های گوناگون با فرهنگ های خاص و متفاوتی زندگی می کنند ، پایبندی و وفاداری افراد به فرهنگ قومی و خاص ، در لایه های متفاوتی از شدت و ضعف ، انکار ناپذیر خواهد بود . در چنین وضعیتی زمانی که قوم فرادست و دارندگان قدرت ، در صدد تحمیل فرهنگ قوم حاکم  بر اقوام دیگر برآیند ، زمینه های بسیج قومی و تعارضات قومی و مذهبی فراهم خواهد شد هر چند این سیاست در شکل افراطی خود در جوامع چند قومیتی مدرن امروزی نادر است  اما اشکال گوناگون و کم رنگ آن در بعضی جوامع ، که انفکاک قومی در آنجا بیشتر بر پایه نژاد صورت می گیرد تا تمایزات فرهنگی ، به وضوح دیده می شود .( همان ص 38)

    نظریه رقابت قومی

بر اساس  این نظریه ، هویت قومی برای یک جمعیت ، زمانی شکل می گیرد که امتیازات آشکاری وجود داشته باشد که با تکیه بر اختلافات نژادی ، زبانی و مذهبی و بسیج توده های مردم با عناوین مذکور بتوان بدان دست یافت.  چنین پدیده ای به تشکل قومی و افزایش هویت های قومی و مذهبی در جامعه می انجامد . به گفته برخی از پژوهشگران ، کشمکش و اقدام جمعی نژادی و قومی،  زمانی  روی می دهد که دو یا چند گروه قومی بر سر منابع محدود به رقابت بپردازند . در این حال اگر در درون نظام سیاسی ، امکان رقابت وجود داشته باشد تعارض قومی پدیدار خواهد شد ( همان ص 35)

    نکته : اگرچه نظریات دیگری نیز در رابطه با شکافهای اجتماعی به طور عام و شکافهای قومی ومذهبی به طور خاص وجود دارد اما به نظر می رسد که تلفیقی از این دو نظریه یعنی " نظریه تحمیل فرهنگی " و " نظریه رقابت قومی " بتواند تا حدودی در مورد چرایی یورش پی درپی کوچیها به منطقه هزاره ها و عدم احراز واکنش جدی دولت در قبال این مساله را روشن سازد . زیرا این دو نظریه در این موارد به خوبی عینیت خارجی یافته است در مورد کوچ نشینی در افغانستان نیز ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که : کوچ نشینی در میان سایر اقوام افغانستان غیر از قوم پشتو نیز به ندرت وجود داشته و مشکلی هم از جانب آنها نبوده است چراکه آنان در حول و حوش مناطق زیستیشان به ییلاق و قشلاق می پرداختند . اما آنچه در مورد کوچی های پشتو حائز اهمیت است این است که آنان از مناطق قبایلی آن طرف خط دیوراند ( پاکستان ) و از ساحت جنوب و شرق کشور رمه های خود را گرفته و به دیگر ساحات کشور سرازیر می شوند و در مناطقی به ییلاق می روند که با مردم آن هیچ گونه تجانس زبانی و قومی و در برخی مناطق حتی تجانس مذهبی هم ندارند . بنابراین نتیجه ییلاق آنان چیزی نیست جز برخوردهای خونین میان ساکنان بومی و کوچیهای پشتو .

از این رو در این مقاله وقتی که از عنوان کوچی استفاده می شود مراد همان کوچیهای پشتو است همچنان که در افغانستان نیز عنوان کوچی غالباً به کوچنشینان پشتو تعلق دارد .

1- کوچ نشینی در افغانستان ( طرح کوچ نشینی در بین پشتوها )

وقتی به افغانستان نظر می کنیم کوچیهای پشتو را در سه منطقهء شرق ، جنوب شرقی و غرب افغانستان می یابیم .

در شرق کلمه پشتوی ( کوچی kuchey ) و کلمه فارسی ( کوچی kuchi ) که در ارتباط با کلمه ( کوچ kuch ) هستند ، به معنی عزیمت و مهاجرت در فارسی به کار می روند. این کلمه معرف مردمی است که در چادر زندگی می کنند و دایماً در حال نقل و انتقال هستند ( کلمه کوچی به معنای خانه به دوش است ) هچنین این کلمه معرف و منحصر به سیاه چادر نشینان عرب و پشتو است و در مقام مقایسه با دهنشین فارسی یعنی کسی که در ده زندگی می کند ، به کار برده میشود .

در بخش جنوب و شرق افغانستان به سمت قندهار کلمه ( کوچی kuchi ) درست مساوی با واژه پویندا  powindah  و پواندا powanda  به معنی

چراننده ( مشتق از کلمه پشتو powel  پاول به معنی چرانیدن ) به کار برده می شود . در زبان پاکستانی  و در ادبیات انگلیسی هند کلمه powindah

پویندا عموماً به معنی کوچ نشینان افغانی ( پشتو ) و به خصوص به معنی کوچ نشینان تاجر استفاده می شود .

در غرب افغانستان به خصوص منطقه هرات کلمه kuchi به ندرت می توان شنید . در اینجا معمولاً به کوچ نشینان افغانی و همین طور به گروهای ساکن یا نیمه کوچ نشین خواه ایماق یا ترک نسب که به طور وسیعی زندگی خود را از گله داری می گذرانند ، مالدار maldar می گویند .( پاپلی یزدی ، 1372، ص 14)

1-1 - شرق افغانستان

در شرق افغانستان سه نوع کوچ نشینی که به لحاظ شغلی با هم متفاوت هستند یافت می شود که عبارتند از :

کوچ نشینی شبانی ، کوچ نشینی بازرگانی، کوچ نشینی درو گری

  کوچ نشینی شبانی

اکثر کوچ نشینان شرق افغانستان کوچ نشینان محض هستند . اصولاً اقتصاد آنها مبتنی بر پرورش گوسفند و بز است و از شتر به عنوان حیوان بارکش استفاده می کنند . بنابراین کار اصلی آنها شبانی است و معمولاً به خاطر چرای دامهای خود ، به کوچهای فصلی با برد بلند می پردازند . کوچهایی که در حوالی نوروز انجام می گیرد آنها را از محل تابستانی واقع  در بخش پست تر افغانستان شرقی و جلگه های سند به طرف سرزمینهای مرتفع شرقی و مرکزی افغانستان که در آنجا ، آنها در طی دو سه ماه تابستان ، آب و هوای خنک و چراگاه مناسب می یابند ، می کشاند . آنها این چراگاه ها را متعلق به خود می دانند و معتقدند که به صورت مکتوب از دولت تاییدیه ( فرمان ) دارند . این مورد بخصوص در منطقه تابستانی آنها در هزاره جات وجود دارد .

(همان ، ص 21)

کوچ نشینی بازرگانی

از گذشته های دور برخی از کوچ نشینان شرقی در طی مهاجرت خود که نصف سال طول می کشد درحمل کالا بین جلگه های سند و ارتفاعات شرقی افغانستان تخصص یافته اند . باید گفت که این باربران کوچ نشین با یک نظام تجارتی کاروانی وسیع که در محدودهء هند، افغانستان، ایران و آسیای مرکزی رفت و آمد می کرد سازگار شده بودند . در ابتدا مسیر معمولی این کاروانها به دلیل استقلال نسبی هزاره جات ، از این منطقه نمی گذشت و تنها از حدود آن عبور می کرد اما با تغییر اوضاع سیاسی کشور به خصوص در زمان عبدالرحمن خان ، منطقه هزاره جات بازار دست نخورده ای برای آنان به شمار می رفت . و بعد از آن ، هر سال گروهی تاجر با باری از کالا از اردوگاههای تابستانی خود سفرشان را آغاز کرده و به سوی هزاره جات ، نواحی داخلی منطقه پشتو در سمت شرق و یا به سمت غرب رهسپار می شوند . این کوچ نشینان در طی سفرهای تجاری خود حدود 1000 تا 1500 کیلومتر راه را طی می کنند ، بنابراین آنها در طی یکسال مجموعاً سرزمین وسیعی در داخل افغانستان را تحت پوشش قرار می دهند . حتی گاه به پاکستان رفته و مایحتاج خود را از آنجا به افغانستان می آورند .( همان ،ص 27)

کوچ نشینی دروگری ( لوگری معادل پشتوی کلمه دروگری در فارسی است )

توسعه فعالیتهای تجاری کوچ نشینی معمولاً نشانه گسترش اقتصادی آنها درزمینه تجارت و سرمایه آزاد است . اما فقر و ناتوانی درست بر عکس ، تبدیل شدن کوچ نشینان به دروگری را باعث می شود . در شرق افغانستان کار دروگری معمولاً موسوم به "غریب کار" به معنی " کار ضعفا " است .

برای کوچ نشینان فقیر پرداختن به این کار، شیوه ساده ای در راستای حل مشکلات مالی فوری آنها ست . و در عین حال آنها می توانند به یک نوع زندگی کوچ نشینی هم ادامه دهند .نقل و انتقالات این کوچ نشینان کاملاً مطابق موعد درو در مناطق مختلفی است که می روند تعیین می شود . به این ترتیب آنها تقریباً زمستان را در مناطق پست تر و گرمتر ایالت نانگرهار و تابستان خود را در منطقه کابل ، کوه دامن ، میدان و غیره می گذرانند واز محصول درو شده قسمتی را به عنوان دستمزد خود بر می دارند .( همان ، ص 35)

1-2- جنوب و غرب افغانستان

کوچ نشینان درانی ( مالدارها)

منطقه سنتی قبایل درانی در جنوب افغانستان از حدود قندهار در شرق تا زمین داور در سمت فراه در غرب امتداد یافته است . سابقه این امر به قرن 18 زمانی که احمد شاه درانی ( 1773-1747) حقوق قبایل درانی را به رسمیت شناخت و به هر یک از آنها منطقه خاصی را داد، بر می گردد. به همین دلیل اغلب کوچ نشینان درانی بدون توجه به اینکه هم اکنون در جنوب افغانستان ( قندهار ) یا جای دیگر زندگی می کنند ، قندهاری می گویند ، بعداً درانیها ازمنطقه اصلی خود به سمت هرات و از 1885 و بعدها به شمال و شمال غرب افغانستان پراکنده شدند . شکل زندگی گروه زیادی از درانی ها در قالب دامداری ثابت و کوچ نشینی است . محدوده سنتی کوچ آنها از سرزمینهای کم ارتفاع جنوب افغانستان تا به سمت کوههای قورات (غورات ) یا آنطور که خود کوچ نشینان می گویند ، سیاه بند ادامه دارد ( همان ، ص 41)

تا اینجا ، ما تا حدودی با جغرافیای کوچ نشینی پشتوها در افغانستان آشنا شدیم . در ادامه تلاش خواهیم کرد تا تداوم و گسترش کوچ نشینی در افغانستان را در قالب سیاستهای دولت دنبال کنیم .

2- سیاستهای قوم مدارانه دولت و گسترش کوچ نشینی

دولت در طول تاریخ افغانستان به خاطر ساختار موزاییکی و قومی و قبیلگی این کشور ، همواره این ساختار را حفظ کرده و از زمان تاسیس افغانستان کنونی و تقریباً تا به امروز ، انحصار قدرت در دست یک قوم ( قوم پشتو ) بوده است . بنابراین احراز سیاستهای قوم مدارانه از سوی دولت در قبال سایر اقوام برای حفظ این انحصار و سلطه ، اجتناب ناپذیر بوده است .

هر چند سیاستهای قوم مدارانه دولت در قبال همه اقوام ساری و جاری بوده  اما به دلیل اشتراک مذهبی برخی اقوام چون تاجیک ، ازبک ، ایماق و ...با قوم مسلط پشتو ، جلوه های این سیاست کمتر مشاهده می شود اما اوج این سیاست در برخورد دولتهای افغانستان با قوم هزاره نمایان می شود. برای پرهیز از خارج شدن از موضوع اصلی ، تلاش ما در این قسمت نمایش اجرای قوم مدارانه دولت با قوم هزاره است . بنابراین از بررسی آن در مورد سایر اقوام صرف نظر می کنیم . و نشان خواهیم داد که چگونه این سیاست باعث تداوم و گسترش کوچیگری در افغانستان شده است .

1-2-درگیری دولت با هزاره ها

هزاره جات تا زمان عبد الرحمن خان حالت نیمه استقلال داشت و مرکز آن کاملاً مستقل بود و هیچ دولتی تا آن وقت در آنجا تسلط نیافته بود و چون دولتهای گذشته در بیشترحصص هزاره جات حضور نداشتند لذا ، کدام درگیری پیش نمی آمد .اما سخترین دوران تاریخ هزاره جات از زمان عبدالرحمن آغاز می شود . چرا که از همان ابتدای به قدرت رسیدنش سرکوبی هزاره ها را شروع کرد .( یزدانی ، 1368، ص 30-31)

وی برخلاف تمامی حکومت گران گذشته که قدرتهای محلی را به نحوی ابقاء و تحمل می کردند ، از آغاز تا پایان کار در صدد از بین بردن قدرتهای  چندگانه کوشید و در این راه هم موفق شد . برخی از مورخان تمامی ضعفها و جنایات  او را به خاطر همین کار که ملوک الطوایفی را ازبین برد و حکومت را یکپارچه ساخت ، توجیه می کنند و حتی برخی از نویسندگان از اقدامات او به عنوان یک افتخار یاد می کنند ( محمد حسن کاکر ، بی تا ، ص 121)

با به قدرت رسیدن عبدالرحمن ، درابتدا هزاره ها از بیعت کردن با او ابا داشتند اما به مرور زمان برخی از سران قبایل هزاره مجبور به بیعت شدند و برخی دیگر نیز به سیاست خود مبنی بر عدم بیعت با پادشاه جدید ادامه دادند. در پی این امر به کسانی که با عبدالرحمن بیعت نکرده بودند، عنوان یاغی داده می شد. و از طرف دولت مورد تهاجم قرار می گرفت. با حمله ی عبدالرحمن به یاغیان هزاره ، تمامی آنها تسلیم شدند اما جالب اینجاست که حتی با تسلیم  تمامی هزاره ها سیاست تحقیر و ظلم و ستم حکومت نسبت به آنان همچنان ادامه داشت. در واکنش به این موضوع، این بار تمامی هزاره ها با هم متحد شده و جنگ تمام عیاری شروع شد. این موضوع درست مصداق این گفته ی بشیریه درکتاب جامعه شناسی سیاسی است که می گوید:

" درکشورهای چند نژادی و چند قومی ، نژاد های تحت سلطه با توسل به نظریه ی حقوق طبیعی و برابری انسانها ، موجب کشمکش های سیاسی شده اند و تسلط یک نژاد یا قوم بر دستگاه دولتی سرچشمه ی نارضایتی ها و رنجش های قومی بوده است ( بشیریه ،1374، ص 279)

                       

میر محمد صدیق فرهنگ در باره ی عملکرد عبدالرحمن و نیرو های او در مورد جنگ با طایفه ی هزاره می نویسد جنگ برای سه سال از 1891تا 1893 با نهایت شدت دوام کرد. و درادامه می نویسد اینها ( نیروهای دولت) علاوه بر قتل و شکنجه ی مردان محارب و غیر محارب بر زنان و اطفال هم رحم نمی نمودند و ناموس زنان و دختران جوان را با کمال بی باکی مورد تعرض قرار می دادند. در هر منطقه که اردوی حکومت داخل می شد پس از کشتار مردان، پیران و دختران و زنان جوان را اسیر می ساخت و به عنوان غلام و کنیز و برده در شهرها به فروش می رسانید.(فرهنگ،1371،ص 392تا 395).

با مقاومت هزاره ها عبدالرحمن که اوضاع را بحرانی دید به حربه های مختلفی برای پیروزی درجنگ متوسل شد که یکی ازآنها توسل به شکاف مذهبی بود پس علمای درباری را جمع کرده  واز آنها فتوای کفریت هزاره ها را گرفت و در سراسر کشور پخش نمود و تمام مردم کشور را به جهاد علیه شیعیان هزاره دعوت نمود.حربه ی دیگر او تحریک کوچی ها بود. کوچی ها  که از قبل فکر تصاحب زمین های حاصلخیز هزاره را در سرمی پروراندند جهاد باکفار را بهانه قرار داده و از هر طرف هجوم آوردند. ( دولت آبادی، 1385ص 100)

علی رغم مقاومت گسترده ی هزاره ها ، جنگ با شکست آنان به پایان رسید و انزوای سیاسی هزاره ها به عنوان اولین و آخرین پی آمد جنگ تبعات بسیاری را برای آنها در بر داشت که یکی از آن تبعات، اجرای کامل سیاست ها ی قوم مدارانه ی دولت در راستای تحمیل فرهنگی بود. وضع مالیاتهای سنگین بر هزاره ها ، تحمیل مذهبی بر آنان وتصاحب زمین هزاره ها و واگذاری آنها به کوچی ها از جمله ابزارهای تداوم سلطه ی قوم پشتون برقوم هزاره به شمار می رود.

2-2: هزاره ها و حربه ای به نام کوچی

با قتل عام هزاره ها ، توزیع زمین های آنان نیز در دستور کار دولت قرار گرفت. گفتیم که همزمان با فتوای کفریت هزاره ها و تحریک عبدالرحمن، کوچی ها جزء کسانی بودند که جهاد  با کفار را بهانه قرار داده و به هزاره جات هجوم آوردند. تیمور خانف در این باره می نویسد:

" کوچی های افغان با علاقه ی فراوان و انرژی زیاد در مبارزه با جهاد مقدس اشتراک ورزیدند،آنان با علاقه و محبت زیاد اعلامیه عبدالرحمن خان را شنیدند و گروه گروه به جنگ ضد هزاره می شتافتند. بدون شک یکی از علتهای عمده ای که سبب گردید تا کوچی ها ی افغان به جنگ هزاره ها علاقه پیدا کنند همان موجودیت زمینهای سرسبز و چراگاه های مساعد در هزاره جات بود . زیرا قبلاً هزاره هابه صورت قطع ، اجازه استفاده از چراگاهها را به کوچیان افغان نمی دادند . لذا امکان  نداشت  که  صاحب چراگاههای وسیعی شوند که سابقاً نیز بر سر آنها بین کوچیها و هزاره ها جنگ هایی صورت  گرفته بود ". ( تیمور خانف ، 1372، ص 200تا 208)                            

بنابراین با شکست هزاره ها ، زمینهای زراعت نشده ، صاحبان کشته شده یا متواری شده بهانه ای بود برای توزیع زمینهای آنان به همان هایی که سالها درپی تصاحب این زمینها نقشه می کشیدند اما چیزی که حائز اهمیت است و امروز می توان بر آن تکیه کرد غصب زمین و دارایی مردم هزاره

و سپردن آن به کوچی های افغان بود که از مشکلات امروز هزاره ها نیز به حساب می آید .

ملا فیض محمد کاتب در کتاب خود طی یک  گزارش بخشی از فرمان توزیع زمین را آورده است که بدین شرح است .

"... حضرت والا در روز غره صفر سنه 1315 دوست محمد خان مذکور را فرمان کرد که : در خصوص مردم مهاجر هر طایفه که از مملکت غیر، هجرت اختیار کرده ، منزل و مسکن خود را در    مملکت افغانستان قرار داده ، نزد شما حاضر می آیند و خواهش مسکن و مقام و مزرعه می کند ...و در خصوص کسانی که از اندرون مملکت افغانستان که زمین ندارند و نزد شما آمده و خواهش زمین کنند ...  شما را امر است که کیفیت داشتن و نداشتن ایشان را معلوم کنید و ... اگر در جایی ملک نداشته ، آنچه به  شما حکم شد به آن عمل کنید .  و از صدور این حکم بود که دوست محمدخان ، مردم افغان کوچی را که چهار ماه در افغانستان آمده بهر  یاب علف و تجارت و غیره می شوند و هشت ماه در هند و پنجاب و دیرجات و سند و ریگستان و پیشاور می روند و ملک و زمین ندارند و خانه به دوشند ، در زمره بی ملک به قلم آورده  بسیار مواضع از املاک هزاره را به ایشان داد چه ایشان هم مهاجرند و هم زمین ندارند."( کاتب ، چاپ 1372، ص 416و 417)

نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که بسیاری از زمینهای مردم هزاره که امروز در اشغال و تصرف افغانها ، چه افغانستانی وچه هندی قرار دارد قسمت عمده آن حتی فرمانی از عبدالرحمن هم ندارند که طبق نظر و فقه حنفی شاه به ایشان داده باشد بلکه به زورخود و یا با ساخت اسناد جعلی آن را تصاحب کرده اند .( دولت آبادی ،1385، ص 207)

بنابراین کوچی گری به صورت متداول امروزی از زمان عبدالرحمن شروع شده است . زمانی که در اثر فشارهای بریتانیای استعمارگر حاکم بر شبه جزیره هند آن روز و فشارهای هندوهای متعصب بر مسلمانان ، عده ای از پشتون های مقیم هندوستان ، پاکستان و بنگلادش فعلی تحت عنوان مهاجرت از دارالکفر به دارالاسلام به سرزمین افغانستان سرازیر شدند و با حمایت عبدالرحمن اجازه ورود به مناطق هزاره جات و مناطق دیگر را پیدا کردند .پس می توان فرایند کوچ نشینی را با گسترش اتحاد سیاسی در افغانستان همزمان دانست ( پاپلی یزدی ، ص270)

چراکه عشایر چادر نشین اغلب پس از کنترل مراتع ییلاقی توسط دولت ، به طور منظم از آنها استفاده کرده و در آنجا حضور یافتند .بر خلاف ایران ، در افغانستان ، افراد کوچ نشین به طور آشکار با خود اسلحه حمل می کنند و تصور سنتی غارتگر بودن  آنها پابرجاست . ایلات پشتو در حکومت  از موقعیت مناسبی بر خوردارند زیرا آنها با حکومت حاکم ، هویت مشترک قومی دارند و درگذشته ، حکومت از آنها به عنوان متحد سیاسی ، بهره برداری

می کرده است .بهره برداری حکومت های گذشته از آنان در مواقع نیاز ، برخی را بر این عقیده نزدیک می سازد که اصولاً پدیده کوچی ، یک پدیده سیاسی است و بیشتر حربه ای است در دست دولت .تا بتواند در مواقع ضروری ، استفاده های سیاسی لازم را از آنان به عمل آورد .البته استفاده از کوچیها برای کنترل هرچه بیشتر اقوام فرو دست ، در ارتباط مستقیم با شکافهای قومی و مذهبی موجود در افغانستان قابل طرح است، به طوریکه می توان تاثیراین شکافها را بر شکل گیری روابط میان کوچیها و سایر اقوام با مقایسه ای میان روابط بین کوچیها و میزبانانشان به خوبی نشان داد . به عنوان مثال با تسلط عبدالرحمن بر منطقه هزاره جات و اختصاص مراتع و زمینهای آنها به کوچی ها، همین قضیه درمورد تسلط وی در محدوده کوهای غورات یا قورات که متعلق به ایماقها بودند، اتفاق افتاد. اما به رغم تقابل بین کوچیها و ایماقها ، روابط بین آنها هرگز به خشونت مناسبات کوچیها و هزاره ها نبوده است و اولین علت آن اشتراک آنها در مذهب تسنن است ، علاوه بر این کوچ نشینان به پاس همکاریشان با عبد الرحمن در فتح هزاره جات ، از وی در مورد برخی از زمینهای هزاره ها ، فرمان یا تاییدیه رسمی دریافت کردند .بنابراین زمینها را متعلق به خود دانسته و هیچ حقی برای صاحبان اصلی آن قائل نیستند . در حالیکه این سیاست درپی اشتراک مذهبی ایماقها و پشتوهای حاکم ، از سوی دولت اتخاذ نشد. ازاین رو کوچیها باید به ایماقها حق چرا بپردازند و حقوق را رعایت کنند .

3- کوچیها دردوران ثبات و هرج و مرج سیاسی

حمایت از کوچیها تنها به دوره عبدالرحمن محدود نمیشد .بلکه این سیاستی بود که حاکمان بعد از او نیز آن را به نوعی تا به امروز دنبال کرده و می کنند . مثلاً در دوره ظاهر شاه نیز چراگاههای دشت ناهور توسط افسران ارتش به کوچی ها فروخته شد و بار دیگر تخم کینه و نفاق بین اهالی منطقه و کوچی ها توسط عوامل دولت کاشته شد . این چراگاه ها تا اواسط دهه 30 شمسی ، مورد استفاده تابستانی گله های اسب دولتی قرار داشت ، اما با به راه

افتادن جریان مدرنیزه شدن پلیس و ارتش ، افسران مربوطه فرصت یافتند که فروش موقتی قسمتهایی از چراگاههای دشت ناهوربه کوچی ها را به صورت وسیع به دست گیرند. این موضوع همچنان ادامه داشت تا اینکه در اواخر دهه 30 چراگاههای ناهور " میل " تابستانی کوچی ها اعلام شد و فیصله نامه رسمی به عنوان سند مالکیت آن به کوچیها داده شد . در این مورد نیز مانند موارد قبل ، اهالی منطقه ، سند ارائه شده به کوچی ها را معتبر نمیدانند و خود را مالکان اصلی زمینهای فروخته شده می دانند.

با سقوط حکومت طرفدار پشتون در کابل و ظهور نیروهای مقاومت پس از 1978، پشتوها کنترل خود را بر مناطق هزاره و ازبک نشین از دست دادند و یکباردیگر به سمت مرزهای پاکستان رانده شدند . یکی از عوامل عمده خروج پشتوها از سرزمین های هزاره این بود که هزاره ها برای اولین بار پس از سالهای 1893 مجدداً مسلح شدند .( عسکری 1379، ص، 103)

اما با روی کار آمدن طالبان ، باردیگر کوچی ها، با تکیه بر امارت اسلامی و استفاده از هویت مشترک قومی خود با طالبان ، نه تنها به صورت وسیع به منطقه سرازیر نشدند بلکه انتقام غیبت چند ساله شان را نیز گرفتند .

با حمله آمریکا به افغانستان ، وقفه کوتاه مدتی در ایاب و ذهاب آنها پدیدار شد اما طی دوسال اخیر مجدداً کوچی ها تلاش دارند تا به منطقه راه یابند ، این حرکت آنها ، موجی از ناآرامی ها و جنگهای قومی را برداشته است . به طوریکه در پی تهاجم آنها ، بسیاری از اهالی منطقه مورد تعارض مالی و جانی قرار گرفته و مجبور به ترک خانه های خود شدند .

این بار پشتیبان این جنایت و تجاوز وحشیانه بر هزاره ها ، نه حکام فاشیست و قبیله گرای بیسواد ، بلکه نئو فاشیستهای مدعی حقوق بشر، تئوری پردازان دموکراسی ، روشنفکرنماها و سایر دستندرکاران سیاسی و مذهبی در دولت فعلی است که ازیک طرف با پشتیبانی مستقیم و غیر مستقیم کوچی های متجاوز را به تجاوز و جنایت تشویق نموده و از طرف دیگر با توطئه سکوت درمقابل این جنایت وارده برهزاره ها بر وخامت اوضاع می افزایند.

بنابراین ملاحظه می شود مناسبات میان هزاره ها و کوچی ها، هیچگاه راحت و بدون دردسر نبوده است .در دوره هایی که حکومت مرکزی از ثبات و استقرار برخوردار بوده است منازعات طرفین به حکومت کشانده شده و در محاکم دولتی ، عمدتاً به نفع کوچی ها حل و فصل گردیده است اما در دوره هایی که حکومت مرکزی ضعیف بوده است منازعات شکل حادتری به خود گرفته و تا حد برخوردهای مسلحانه بالا گرفته است .

در منازعات اخیر طرفین ، هر چند هیاتهایی از طرف دولت برای سامان دهی این مساله به منطقه اعزام شدند اما در نهایت تلاش آنها به علت پیچیدگی موضوع از لحاظ سیاسی و حقوقی بی نتیجه مانده است . برخورد رسانه های جمعی نیز با سکوت و کم اهمیت جلوه دادن فاجعه همراه بوده است .

از این رو نیرو های خارجی و نمایندگی های سازمان ملل در افغانستان نیز تا حدود زیادی در برابر این رویدادها بی تفاوت مانده اند . این شواهد نشان

میدهد که از نظر دولت ، مساله کوچی ها ، تنها یک موضوع سیاسی است و نه یک مورد امنیتی . زیرا در موارد و موضوعات امنیتی ، دولت موظف است با تمام توان ، تدابیر اضطراری لازم را اتخاذ نماید . حال آنکه عملکرد دولت فعلی ما در قبال این مساله درست برعکس بوده است .

با این توصیف ، تلاش ما در بخش پایانی مقاله درحقیقت به بررسی مناسبات بین امنیت و کوچ نشینی در افغانستان اختصاص دارد . هرچند جنبه های امنیتی کوچیگری درمواردی چون قاچاق مواد مخدر ، ورود وخروج آزادانه آنها از مرزهای جنوب و جنوب شرقی کشور ، تن ندادن به خلع سلاح عمومی و ... قابل طرح است . اما آنچه مد نظر ماست امنیت اجتماعی و ارتباط آن با کوچیگری است . نگا ه ما دراین بررسی همچنانکه در طرح مساله مقاله بیان شد ، ناظر به تحلیل نوین امنیت است که از سوی باری بوزان و همکارانش ارائه شده است .

4- امنیت و کوچ نشینی در افغانستان

امروزه  در قبال بررسی های امنیت دو دیدگاه وجود دارد ، دیدگاه چدیدتر فراخ نگران و دیدگاه قدیمی ، نظامی و دولت محور سنت گرایان .

ازنظر تحلیل گران نوین ، امنیت نوع ویژه ای از سیاست است که می توان آنرا به طیف وسیعی از موضوعات نسبت داد . بر این اساس ، تحلیل نوین امنیت بر فراخ تر ساختن دستور کارامنیت با قائل شدن شأن امنیتی برای موضوعات و مسائل اقتصادی ، زیست محیطی و اجتماعی در کنار مسائل و موضوعات نظامی - سیاسی که محور بررسی های سنتی امنیت را تشکیل می داد مبتنی است ( بوزان ، 1368، ص 15) به نحوی که دیگر دولت نه تنها به عنوان موضوع اصلی امنیت درهمه بخشها مطرح نیست بلکه هر بخش ، بازیگران و موضوعات  امنیتی خاص خود را دارد. در بخش نظامی ، موضوع امنیت ، دولت است ، در بخش سیاسی ، موضوع امنیت را حاکمیت و گاه ایدئولوژی دولت می دانند . موضوعات امنیتی در بخش اقتصادی ، گسترده است و طیفی را از افراد گرفته تا طبقات ، دولتها و نظام پیچیده بازار جهانی را شامل می شود . همچنین در نظام جهانی معاصر ، مهمترین موضوعات امنیت اجتماعی را ، قبیله ها ، عشیره ها ، ملتها ( واحدهای قومی شبیه ملت که دیگران آنها را اقلیت می خوانند ) تمدنها ، مذاهب و نژادها می دانند . دربخش محیط زیست ، طیف موضوعات امنیتی بسیار فراخ است و از اموری نسبتاً ملموس مانند بقای برخی انواع موجودات گرفته تا موضوعات  نامشخص تر و بزرگتری مانند حفظ اقلیم و زیست سپهر کره زمین را در بر می گیرد .

بحث ما در این قسمت ناظر به امنیت اجتماعی است .گفتیم موضوعات امنیتی در بخش اجتماعی را قبیله ها ، عشیره ها ، ملتها ، نژادها و  ... تشکیل میدهند . ازنظر بوزان یکی از رایج ترین مسائلی که تهدیدی برای امنیت اجتماعی تلقی می شود بحث مهاجرت است چرا که بر اثر مهاجرت ، ترکیب جمعیت و هویت میزبانان دستخوش تغییر می شود . جامعه می تواند به دو شیوه به تهدیدها پاسخ دهد . یکی از طریق فعالیتی که خود همبود انجام می دهد و دیگری تلاش برای منتقل کردن آن مساله به بخش سیاسی از طریق گنجاندن در دستور کار دولت است . در سطح دولت مثلاً با تهدید مهاجرت می توان از طریق قانونگذاری و برقراری کنترل مرزی برخورد کرد. ( همان ، ص 188)

در موضوع مورد بحث ما ، کوچ کوچیها را می توان مربوط به مباحث مهاجرت دانست . هر چند این مهاجرت فصلی است ، اما با توجه به گستردگی میزان تاثیرات آن بر سایر اقشار جامعه ، خود یکی از تهدیدات جدی ، برای امنیت اجتماعی سایر اقوام افعانستان به شمار می آید . این در حالی است که دولت افغانستان با غفلت از این مساله ، نه تنها اقدامی در جهت حل مشکل نمی کند بلکه با سکوت خود ، بر وخامت اوضاع نیز می افزاید . دولت باید متوجه این مساله باشد که ملتی دارد که آن از ادغام تعدادی گروه قومی تشکیل شده است که حیات ملی هریک از آنها تاریخچه ای جداگانه و قابل بسیج دارد .از این رو عدم توجه به امنیت اجتماعی ، اقتصادی و ... آنان از طرف دولت ممکن است به گسترش عمومی ملت گرایی و اندیشه خودگردانی منجر شود و این برای دولت مرگبار است .سایر اقوام افغانستان علی الخصوص هزاره ها در برخورد با این تهدید ، ( همچنان که بوزان به آن اشاره کرده بود ) به دو شیوه می توانند عمل کنند . یکی اینکه مساله را به بخش سیاسی (دولت ) منتقل کنند و دیگری فعالیتهایی است که خودشان برای دفاع از خود انجام میدهند ، تجربیات گذشته نشان میدهد که انتقال مساله به بخش سیاسی از سوی مردم  نتیجه ای در بر نداشته است . بنابراین فعالیت اقوام برای دفاع از امنیت خود ، بسیار اهمیت دارد .یکی از فعالیتهای قابل طرح در این زمینه ، تبدیل مسئله کوچی ها از یک مسئله صرفاً سیاسی به یک مسئله امنیتی است .بر خلاف تصور، این طور نیست که همواره دولت ، به موضوعات رنگ و بوی امنیتی می بخشد . بلکه سیاسی کردن و امنیتی کردن در عرصه های دیگری هم می تواند صورت گیرد و دیگر واحدهای اجتماعی هم می توانند در جمع خودشان موضوعی را به سطح توجه عمومی ارتقا دهند یا حتی برای آن ضرورت و فوریتی تضمین شده قائل گردند .( همان ، ص 49)

 امنیتی کردن موضوعات نیازمند ساختارهای سخنورانه خاص ، تبلیغات و استفاده بهینه از فرصتها میباشد . به عنوان مثال قوم یهود در واکنش به قتل عام خود ، توانستند آنچنان به قضیه هوکوکاست پروبال داده و آنرا در سطح جهانی مورد توجه عمومی قرار دهند که امروزه کمتر کسی است که در مورد هولوکاست چیزی نداند و موضعی در برابر آن نگیرد . و یا قتل عام ارامنه در ترکیه بعد از جنگ جهانی اول نیز یک مورد سیاسی بود که پس از مدتی تبلیغات به یک مساله امنیتی تبدیل شد و به سطح توجه عمومی در جهان ارتقاء یافت .

اما آیا ؛ آیا در مورد قتل عام هزاره ها در دوره عبدالرحمن که امروزه نیز در لباس کوچیگری ظاهر می شود ، کسی در جهان چیزی می داند ؟ شاید حتی نسل جدید ما آنطور که باید در مورد تاریخ خود نمی دانند . پس این وظیفه ماست که از امکاناتی که عصر ارتباطات به ما می دهد و به طور کلی فرصتهایی که جهانی شدن پیش روی ما می گذارد استفاده کرده و توجه سازمانهای بین المللی ,حقوق بشر و افکار عمومی را به ابعاد امنیتی کوچیگری جلب کرده تا فریاد مظلومیت قربانیان آن , به گوش جهانیان برسد .

بنا براین می توان ازطریق فشار افکار عمومی داخلی وخارجی , دولت را متقاعد کرد  که توجه به حقوق طبیعی همه اقوام شرط مشروعیت و مقبولیت هر نوع دولتی در افغانستان است  .

فهرستِ منابع:

1- باری بوزان ، چارچوبی تازه برای تحلیل امنیت ،مترجم : علیرضا طیب ، تهران ، پژوهشکده مطالعات راهبردی ،1386

2- بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت ، قم ، انتشارات ابتکاردانش ، 1385

3- تیمور خانف ، تاریخ مردم هزاره ها، مترجم : عزیز طغیان ، تهران،  موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان ، چاپ اول، 1372

4- محمد حسین پاپلی یزدی ، افغانستان اقوام - کوچ نشینی ، مشهد ، نشر درخشش ، 1371

5- ملا فیض محمد کاتب ، سراج التواریخ ، جلد اول ، تهران ، موسسه انتشارات بلخ ، 1372

6- محمد حسین کاکر ، افغان افغانستان و افغانها و تشکیل دولت در هندوستان فارس و افغانستان ، پیشاور ،بی تا

7- حسینعلی یزدانی ، دفاع هزاره ها از استقلال وتمامیت ارضی افغانستان ، بی جا، نشر احسانی ،1368

8- میر محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنچ قرن اخیر ، مشهد ، نشر درخشش ،1371

9- سید عسکر موسوی ، هزاره های افغانستان ، مترجم : اسدالله شفایی، تهران ، انتشارات  سیمرغ، 1379

10- حسین بشیریه ، جامعه شناسی سیاسی ، تهران ،نشر نی،1374

+ نوشته شده در  88/01/09ساعت 11:3  توسط فروزش کیهان و همت | 

دوستی بنام رفیع احمدی ازسویدن ایمیلی به آدرس سایت جاغوری فرستاده است متن ایمیل وی بشرح زیر است:

سلام ، امیدوارم که صحتمند باشید.

بقرار اطلاع سه تن ازمهاجرین جاغوری مقیم سویدن که احتمالا دراگست ویا هم سپتامبر 2008 ازطرف دولت سویدن اخراج شده بودند درمسیر کابل-جاغوری بقتل رسیده اند. به احتمال زیاد این رویداد توسط طالبان در اکتوبر 2008 اتفاق افتیده است. من دراین مورد زیاد مطمئن نیستم وبه همین دلیل این نامه را مینویسم تا شما درمورد واقعیت وکذب این خبرباما همکاری نمایید . دراداره مهاجرت سویدن تعداد زیادی ازدوستان جاغوری ما تقاضای پناهندگی کرده اند که ازطرف دولت سویدن رد گردیده است. موثق بودن این قضیه میتواند دولت سویدن را بیشتر تحت فشار قراردهد تا ازاخراج اجباری بیشتر مهاجرین جاغوری دست بردارند.

اسامی افراد کشته شده بقرارذیل اند: علی محمد 18 ساله ، علی یاور 20-25 ساله وشیر علی 20-25 ساله.

آیا شما دراین مورد معلوماتی دارید ، اگر ندارید ممکن است که این خبررا ازدوستان ومردم ما درکابل ویاهم جاغوری بپرسید؟

ممکن است که درمورد اوضاع امنیتی مسیر غزنی -جاغوری گزارشی بنویسید؟

من اظهار سپاسگذاری میکنم واین میتواند برای آنعده ازمردم ما که درخطر اخراج شدن قراردارد به نحو موثری کمک نماید.

اززحمات شما قبلا سپاسگزارم.

تقدیم احترام.

رفیع احمدی.

   به آقای احمدی!

سایت جاغوری بلاگفا ازارسال نامه تان صمیمانه اظهار قدردانی مینماید، درپاسخ به نامه تان باید بنویسیم که مادراین مورد اطلاع دقیق نداریم ، وتلاش خواهیم کرد تا بزودی درمورد واقعیت وکذب این قضیه معلوماتی را تهیه نماییم . اما شما اگراطلاعی درمورد اینکه این افراد ازکدام جای جاغوری بوده اند دارید لطف نموده آنرا بدسترس ما قراردهید، تا مابااستفاده ازاین آگاهی ازساکنین همان مناطق واقعیت رویداد را بپرسیم.

سپاسگزارم.

وبازهم به آقای احمدی!

دوست عزیز ما درمورد پرسش شما جستجوی زیاد کردیم ، واز افراد که بنظر ما میتوانست دراین مورد معلومات داشته باشد قضیه را پرسیدیم ، اما کسی درخصوص این قضیه چیزی نمیدانست. من فکر میکنم شاید بی خبری ازموضوع گاهی دلیل بر عدم اتفاق رویداد باشد، درغیر آنصورت قضیه خیلی عادی هم نیست که اکثرا ازآن بی خبر باشند. ما هم در نتیجه این تحقیقات وبی خبری اکثریت به این نتیجه رسیدیم که رویداد این قضیه چندان قرین به واقعیت هم نیست.

                                                               سپاسگزارم.

                                                               به امید همکاریهای بیشتر شما.

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 11:53  توسط فروزش کیهان و همت | 

الهه سرور برمی‌گردد

www.kabuli.org

 
شما واقعا می‌خواهید الهه سرور ستاره شود؟ پس لحظه شمار کنید تا او برگردد. شب گذشته تلویزیون طلوع اعلام کرد که آنان از میان شش ستاره حذف شده، یکی از آنان اگر بیشترین رای را داشته باشد، به برنامه ستاره افغان برمی‌گرداند.
در خبری که در وب سایت ستاره افغان مربوط به تلویزیون طلوع به نشر رسیده است چنین است:

"حذف الهه سرور از برنامه ستاره افغان تکاندهنده بود هم برای خودش و هم برای طرفدارانش. وقتی او آخرین آهنگش را اجرا می‌کرد، خیلی‌ها اشک می‌ریختند. اما به یاد داشته وقتی ستاره افغان فرصت استثنایی را برای آنانی که قبلا از برنامه حذف شده‌اند اعلام کند، او هر وقت می‌تواند برگردد."

این اصل خبر به زبان انگلیسی است که در وب سایت ستاره افغان نشر شده است.

The shock elimination of Elaha Sorur was hard on her and on the audience, many crying while she performed her song. But remember, she can always get back in when Afghan Star announces the wildcard for those who have been eliminated from the process so far.

ولی فکر می‌کنم بد نیست به ستاره افغان ایمیل بزنید و دوستانه به گردانندگان ستاره افغان پیشنهاد کنید تا الهه سرور برگردد. بیشتر به جنبه‌های حرفه‌ای و هنری او تکیه کنید و پیام تان را پر رنگ کنید. به یاد داشته باشید که هرگز رنگ قومی ندهید و متهم نکنید که چرا او را حذف کرده‌اند. او بر اساس رای باید بالا می‌رفت که متاسفانه به دلایل جهلی که بر این جماعت حاکم است او نتوانست رای کافی کسب کند. آدم‌های باسواد و روشنفکر این جماعت جاهل هم فقط به به و چه چه بسنده کردند و عقده گشایی کردند تا حمایت. پس به یاد داشته باشید که صادقانه و بسیار مودبانه از مدیران برنامه ستاره افغان و خصوصا تلویزیون طلوع خواهش کنید که او را برگرداند. باز هم تکرار می‌کنم بیشتر بر جنبه‌های مثبت و هنری او تکیه کنید تا نژادی.

البته ناگفته نماند که برگرداندن او هم به سود تلویزیون طلوع و هم ستاره افغان است. بعد از حذف الهه سرور برنامه ستاره افغان بی‌مزه شده است و از رای‌ها هم کاسته شده است. تا زمانی که او بود این برنامه رنگ داشت و من خودم شاهد بودم که رستورانت‌های کابل پر از علاقمندان آواز الهه سرور می‌شد. پس حمایتش کنید تا برگردد. تلویزیون طلوع هم به این نتیجه رسیده‌اند که او باید برگردد. خوب است که در چهارمین دور یک خانم ستاره شود و از حق نگذریم که الهه سرور شایسته ستاره شدن را دارد

تمام پیام‌ها و پیشنهادات تان را به این ایمیل آدرس ارسال کنید:
afghanst@afghanstar.tv
بد نیست اگر پیام تان حاوی نکته‌های مهم و پیشنها‌د‌های موثری باشد، آنرا به سعد محسنی رئیس تلویزیون طلوع ارسال کنید.
saad.mohseni@mobycapital.com
می‌توانید به این ایمیل هم تماس بگیرید، بخش رسانه تلویزیون طلوع است:
media@tolo.tv
اگر می‌خواهید تلفنی تماس بگیرید این شماره را دایر کنید:
0093798136980

 

+ نوشته شده در  87/11/15ساعت 16:30  توسط فروزش کیهان و همت | 

امتحان کانکور در ولایت غزنی اخذ گردید

چهارم جدی

امروز از فارغان صنوف دوازدهم لیسه های ولایت غزنی امتحان کانکور اخذ گردید.4224 تن ازفارغین صنف دوازدهم دراین ولایت درامتحان کانکورشرکت ورزیده بودند.

عبدالقدوس معاون تدریسی ریاست معارف ولایت غزنی اظهارداشت:((درین آزمون حدود 4224 تن از شاگردان مکاتب مختلف ولایت غزنی شرکت ورزیده بود که ازین رقم 996 تن آن طبقه اناث و 3128 تن شاگردان ذکور و 705تن آن شاگردان متفرقه بودند.))

وی علاوه نمود که امسال از لیسه های ولایت غزنی حدود 3525 تن شاگرد فارغ گردیده که 650 تن آن ازطبقه اناث هستند.

به گفته او بیشترین رقم فارغان و شرکت کننده گان آزمون کانکور را فارغین مکاتب ولسوالی جاغوری ومالستان تشکیل میداد. وی افزود:((جهت ایجاد سهولت برای شرکت کنندگان، امتحان کانکور در سه حوزه برگزارگردید.))

عبدالقدوس میگوید که قفل صندوق سوالات کانکور امروز در حضور معاون والی غزنی و هیئت 17 نفری وزارت تحصیلات عالی، رییس معارف غزنی و تعداد از نماینده گان فارغین صنوف دوازدهم بازشد.وی علاوه کرد که امتحان کانکور در غزنی در سه حوزه لیسه سنایی، لیسه جهان ملکه و لیسه شمس العارفین اخذ گردید.

خانم صفیه عضو شورای ولایتی ولایت غزنی ضمن تایید از شفافیت پروسه امتحان کانکور ازبرگزاری آن ابراز خوشی نموده گفت: ((تاهنوزکدام تقلب صورت نگرفته است.))عبدالرزاق دوست رییس کمیته کانکور در ولایت غزنی گفت:((تعداد شاگردان زیاد بودند و به همین دلیل درسه حوزه از نزد شان امتحان اخذ گردید.))

به گفته مسوولین معارف ولایت غزنی در امتحان کانکورصرف صد تن از فارغین صنف دوازدهم ولایت پکتیا نیز اشتراک نموده بودند.

+ نوشته شده در  87/10/05ساعت 8:55  توسط فروزش کیهان و همت | 
اهریمنان زن ستیز و انسانیت‌گریزان ضد آزادی،  با كمال بی‌رحمی و بی‌عاطفگی، به خاطر تحقق اهداف پلید و شیطانی خویش جنایت دیگری را مرتکب شدند که با هیچ منطق و استدلالی قابل توجیه نیست. این سیاه دلان با پاشیدن اسید بر رخسار حدود بیشتر از بیست تن از دختران معصومی که با رفتن به مکتب و کسب آموزش می‌خواستند پرده‌های سیاهی و جهالت گمراهی را پاره نمایند و به نیروی دانش، فردای درخشانی برای خود و مردم خویش به وجود آورند،  سیمای هولناک و کریه‌شان را به نمایش گذاشتند. 

این دختران که از قضا چادری هم بر سر داشتند و عرف مورد نظر را رعایت کرده بودند،  در حالی مورد حمله جاهلانه‌ي دشمنان دین و دانش قرار گرفتند که بی‌توجه به تهدیدات کوردلان متعصب و متحجر،  در حال رفتن به سوی مکاتب‌شان بودند. البته آنانی که مرتکب این جنایت شنیع و وقیح شده‌اند هدف‌شان را بی‌جا انتخاب نکرده‌اند، بلكه با قبول اين حقیقت که زنان نیروی اصلی و اساسی  هر تغییری در خانواده و جامعه هستند و می‌توانند با توسل به دانش و آگاهی،  نمونه و الگویی برای مردان باشند، می‌کوشند با فلج کردن این بخش عظیم و پرتوان و موثر جامعه و راندن و توقیف آنان در حصار سیاه دیوارهای اسارت،  رکود و عقب گرد جامعه را حتمی سازند.  چنانچه سال‌ها قبل و در همان اولین روزهایی که زمزمه‌های دموکراسی در کشور ما طنین انداز شده بود، نيز متوسل به همین روش بی‌رحمانه شدند و حتا شخصی به نام ملا گل محمد،  با فیر گلوله، کوشید دختران را از رفتن به مکتب باز دارد اما دختران و زنان شجاع و آزاده‌ي کشور آن تهدیدات را به هیچ گرفتند و بی‌هراس و بدون ترس راه‌شان را ادامه دادند. نتیجه آن شد که آن سپاهیان جهالت از مواضع‌شان عقب‌نشینی کردند.  حادثه قندهار نشان‌دهنده‌ي این واقعیت تلخ و دردناک است که در اثر بحران سی سال اخیر جامعه‌ي ما تا کجا به عقب گراییده است.  چنین معلوم می‌شود که این جنایت در برابر چشمان مردمی صورت گرفته است که با بی‌تفاوتی شاهد آن بوده اند.  اما ظاهرا فقط دو تن از عاملان اين حادثه گرفتار شده‌اند. هنوز معلوم نیست این جنایت شرم‌آور توسط چه کسانی صورت گرفته است. اگر طالبان و حزب اسلامی مسووليت آن را بر عهده گرفتند یا در قبال آن اين را نيز سکوت کردند، معلوم می‌شود که کار آنهاست. در غیر آن باید قبول کنیم که ممكن افکار و ذایقه و حساسیت‌های طالبانی،  کسان دیگری را بر انگیخته باشد.
اما فرد فرد ما با سکوت و برخورد انفعالی که در قبال جنايت‌هايي مانند کشتار زنان ژورنالیست،  هنرمند و گوینده و غیره حساسیت و انزجار خویش را ظاهر نکرده‌ایم. در مورد قتل شیما رضایی،  خانم ذکیه ذکی، ريیس رادیو صلح،  شکیبا سانگه آماج،  ملالی کاکر،  ريیس امور زنان خانم صفیه عمه جان و ده ها زن دیگر هیچ فریادی از گلوی ما بیرون نشد. اگر این جنایت‌ها داغ ننگی بر دامان قاتلان است، لکه‌ي شرمی بر پیشانی ما نیز هست.  بگذریم از دولت که جز تاسف و دریغ و تقبیح لفظی و گذرا صدایی از وی بر نمی‌آید و بدتر از آن با گروه‌های زن ستیز پیمان اخوت می‌بندد و به زنان هم چنین وانمود می کند که آنان هیچ مشکلی برای زنان به وجود نمی‌‌آورند.
اما زنان جامعه ما نیک می دانند و بر تجربه تاریخی‌شان آگاه هستند که کوشش نیروهای متحجر قرون وسطایی جز با همت و شجاعت خودشان عقییم نمی‌شود.  همان‌گونه که کوشش‌های ملا گل محمد و همراهان‌اش نتوانست مانعی در برابر حضور زنان گردد.  جنایت و شقاوتی که در قندهار به وقوع پیوست، سیمای زشت آنانی را به نمایش گذاشت که با وجود اسلام‌خواهی‌های دروغین‌شان نه فقط کمترین باوری به اسلام ندارند، زیرا در هیچ روایتی از اسلام ارتکاب چنین جنایتی در قبال زنان جواز ندارد،  بلکه از عاطفه‌ي انسانی نیز بی‌خبراند و مصداق کامل گفته امام حسین هستند: نه دین دارند و نه از آزادگی بهره‌ای دارند،  که برده و غلام دیگران‌اند.                          
                                                                                                       منبع:روزنامه هشت صبح
+ نوشته شده در  87/08/23ساعت 11:16  توسط فروزش کیهان و همت | 

ساعت 4 صبح است وماداخل بس نشسته ایم این روزها روزهای عیداست واکثر شرکت های مسافربری کارخودرا متوقف کرده اند تنها بس که آماده حرکت است همین است که مادرداخل آن نشسته ایم ونمیدانم که متعلق به کدام شرکت ترانسپورتی است اما ازوضعیت ظاهری آن معلوم است که خیلی کهنه است.

مسافرین همه نگران ومضطرب درانتظار پرشدن بس به جاهای خود نشسته اند فضای داخل بس بسیار غمبار است وبرای اکثریت مسافرین این یک سفر پرازخطر قلمداد میشود. ا

چند لحظه بعد مسافرین موتر تکمیل میشود موترکم-کم به حرکت میافتد اما معلوم میشود که عوارض جدی دارد ودرست حرکت کرده نمیتواند. موتروان تلاش دارد که وضعیت بس شخصی اش را عادی جلوه دهد، اما مسافرین سروصدای شان بلند میشود اکثریت مسافرین این بس را پشتو زبانها تشکیل میدهد وصحبتها وسروصداها اکثرا به صدای بلند پشتو صورت میگیرد.

دراین میان من هم درمیانه بس نشسته ام باکسی حرف نمیزنم حرف نزدن من دلیل خاص دارد وآن اینکه ترس وجوددارد که مبادا طالبان نیز ازجمله کسانی باشند که سوار بر این موتر شده باشد ودربغل دستی هایت نشسته باشد یاکسانی دیگریکه وظیفه راپوردهی داشته باشند وصحبت هایت برای انها ایجادشک نماید. پهلویم جوان چاقی نشسته است که اوهم به زبان پشتو حرف میزند.ازقیافه ظاهری اش به نظرمیرسد که یک فرد عادی است اما سرصحبت بازکردن با همچنین آدمی هم دشواربه نظرمیرسد.

به وضعیت کهنه بس که میاندیشم وحشتم بیشتر میشود من با وجود اصرار مکرر خانواده ام مبنی برسفرنکردن زمینی امروز بدون اینکه آنهارا درجریان سفرم قراربدهم چنین مسیر مخاطره آمیز را انتخاب کرده ام . ازچند روزپیش تلاش کردم که تکت هوایی بگیرم اما تلاشهایم به نتیجه نرسید. تازه تکت را که ازشرکت آریانا که قراربود یکروزقبل ازسفرامروزی ام پروازداشته باشد گرفته بودم اما این پرواز به هفته بعدموکول شد، سایر شرکت ها هم پرواز نداشت. ومن بخاطرکارهای دفترمجبوربودم از رخصتی های عید استفاده نمایم وزود برگردم.

کمی پیشتر که رفتیم تعداد از مسافرین باسروصدای زیادازجاهای خود برخاستند وازموتروان خواستند که موتررا توقف داده تا آنها پیاده شوند وبا موتردیگر مسافرت کنند.مسافرین میدانستند اگر بااین بس فرسوده دراین مسیر پر ازخطر مسافرت کنند درنیمه راه باقی میمانند و خطر چندبرابر آنهارا تهدید خواهد کرد.گویا دراین مسیر هیچ کسی احساس امنیت نمیکند شورش ها وناامنی های که درشاهراه کابل_قندهار وجوددارد ثابت ساخته است که دراین مسیر هرنوع افراد اعم ازملکی،نظامی، کارمند دولت ،موسسات ،زن ،اطفال مصئونیت ندارندو هرروزه ازاینها قربانی گرفته میشوند.

موتروان بعد ازسروصدای زیاد مسافرین موتررا توقف داد وازمسافرین خواست لحظه صبرکنند تا آنها به شرکت شان تماس بگیرند وموتر جدیدبخواهند.

مسافرین همه ازموتر پیاده شدند ومنتظر موترجدید بودند،چند لحظه بعد موترمیرسد همه مسافرین وسایل خودرا به موتر جدید انتقال میدهد وسواربرموتر میشوند وضعیت موتر جدید کمی بهتر به نظرمیرسد.

هوا هنوزهم تاریک است ومن همچنان نگران ومضطرب به فکرفروروفته ام ،ازاینکه دراین مسیرپرازخطر چه اتفاقی خواهد افتیدچیزی نمیدانستم ،گاهی هم به خودم تلقین مثبت میکردم که چیزی اتفاق نخواهد افتید مسافرین هرروز دراین مسیر رفت وآمد میکنند همه که توانایی مسافرت هوایی ندارند مجبورند زمینی سفرکنند اما این دلداری ها زیاد هم تاثیری نداشت ووقتی بیاد داستانهای ناامنی این مسیر میافتادم سراپایم را وحشت میگرفت.

چند دقیقه بعد سروصدای دیگر ازآخر بس برخاست عده ازمسافرین بشدت مذهبی ازترس قضاشدن نمازصبح شان سروصدا راه انداخته بودند ومکررا به زبان پشتو میگفتند کهاستاذه لمونز قضا کیگی،چه لمونز قضا شو مونز بیا سه کوو.“ اما بس هنوز درموقعیت مناسب برای وضو وادای نماز نرسیده بود اینجا ها هیچ آبی برای وضو گرفتن وجود نداشت وخدمتکار بس مکررا استدلال میکرد که لحظاتی بعد به جایی میرسیم که هم مسجد است وهم آب . اما این حرفها به گوش آنها نمیرفت.

چند دقیقه بعد موتربااصرار وسروصدای زیاد مسافرین مجبور شد دریک گوشه برای ادای نماز بایستد اما اینجا هیچ آبی پاکی وجود نداشت کمی آب گل آلود دریک گودال جمع شده بود که نمیدانستم این آب ازکجا سرازیر شده وبه اینجا جمع شده بود. بهرصورت برای مسافرین بشدت مذهبی همینقدر آب هم کافی بود تا هم طهارت شانرا درهمان آب بگیرند وهم سروصورت شانرا بشویند وبرای ادای نماز تمیزش کنند. بهرصورت من که چنین وضعی را مشاهده کردم دوباره برگشتم وبه چوکی ام نشستم.

مسافرین دوباره سوار بس شدند وما دوباره حرکت کردیم. درطول راه ازفرط خستگی زیاد کم کم خوابم میگیرد اما خرابی راه وتکانهای ناشی ازآن خواب راازچشمانم میرباید.همینکه ازسرعت موتر کاسته میشود فکرمیکنم طالبان موتررا توقف داده است،ازچوکی خودم را بلند میکنم تا ببینم چه کسی موتررا توقف داده است اما متوجه میشوم که کسی نیست وتوقف بیجای موتر ناشی ازموجودیت گودال ها ویا خرابی پلهای است که اخیرا ازاثر جاگذاری ماینهای کنارجاده توسط طالبان ایجاد شده است. اما این جاده نسبت به جاده که من شش ماه پیش سفرکرده بودم خیلی وضعی بدی داشت ،درفواصل کوتاه آثار ماین ها وخشونت دیده میشد. جاده 483 کیلومتری کابل -قندهار که 5 سال پیش کارآن تکمیل شد و برای آن هزینه نزدیک به 200 میلیون دالر به مصرف رسید وگفته میشد که بازسازی این جاده بزرگترین نماد توسعه اقتصادی درکشور خواهد بود که شهرهای بزرگ افغانستان را بهمدیگر وصل میکند ونیز جهت بهبودی امنیت موثر واقع خواهد شد به یک کشتارگاه نظامیان وغیر نظامیان تبدیل شده است وقسمتهای زیاد آن تخریب شده است. امنیت این جاده در ابتدا به پولیس افغانستان سپرده شد، اما کمبود سربازان و تجهیزات پولیس و از سوی دیگر افزایش شمار حملات خشونت آمیز باعث شد که دولت واحدهایی از ارتش را برای تقویت نیروی پولیس در این مسیر مستقر کند. مسیر این جاده مملو است از لاشه سوخته موترها و رینجر های پولیس افغانستان و پل های منهدم شده.

این شاهراه اکنون به یکی از ناامن ترین شاهراه جهان تبدیل شده است هرروزاخبار ازحوادث ورویدادهای جنگ، ناامنی، کشتار،حوادث ترافیکی وغیره ..دراین شاهراه شنیده میشود. طالبان وگروههای شورشی با تاکتیک های پیشرفته شان که نماد ازقدرت روزافزون آنها است اکثرا دراین مسیر درکمین مسافرین می ایستند وبعد موترهارا توقف داده وبه جستجوی افراد مشکوک شان میپردازند وگاها مسافرین رابرای تحقیقات بیشتر ازموترها پیاده کرده وباخود میبرند وبعد هم یا رها میکنند ویا هم به انواع مختلف ازبین میبرند.

مسافرت درقندهار همیشه خطرزا بوده است. سفر به قندهار درگذشته دور هم باخطرات زیادی همراه بوده است وحتی سفر قندهار درمیان مردم سایر کشورها هم بعنوان یک سفر پرخوف وخطر وبدبختی معرفی شده است. درکشور ایران مردم همیشه ازاصطلاح سفر قندهار بعنوان نمادی ازسفربد یمن وپرازخطر استفاده میکنند حتی چند سال پیش نیز وقتی فیلمی به کارگردانی محسن مخملباف تحت نام سفرقندهار تولید شد نیز سراسر به مشکلات وچالشهای این سفر پرداخته بود. درایران وقتی مسافری روانه مسافرت میشود درمیان خانواده های ایرانی رسم است که هنگام دلداری دادن به مسافر برایش دعا میکنند که سفرخوبی را درپیش داشته باشی وسفرت ازنوع سفر قندهار نباشد.

درزمان حاکمیت طالبان نیز صدها تن ازمسافرین این مسیر درمنطقه بنام شاه جوی ولایت زابل بعد ازاینکه توقف داده میشدند درمنطقه دیگربنام «کند پشت» که سیل روهای عمیقی درآنجا ازاثر فوران سیل ها ایجاد گردیده است برده میشد وبعدا بصورت بی رحمانه کشته میشد ودرهمان سیل روهای عمیق انداخته میشد.

بلاخره بعد ازمسافرت چند ساعته ساعت 12ونیم ظهر در ایستگاه قندهار رسیدیم. همه مسافرین باوجود خستگی سفر ازاینکه یک سفر بدون خطررا طی نموده بودند خوشحال به نظر میرسیدند وخصوصا برای من که درمیان جمع مسافرین دیگربه لحاظ ظاهری متفاوت بنظرمیرسیدم خوشی زیادی را نصیبم کرد وازاینکه این مسیررا بدون خطر پیموده بودیم احساس شادمانی میکردم به اینترتیب سفر 7 ساعته ما به کندهار پایان رسید.     

                                             حمید کیهان ۱۵ میزان ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  87/08/06ساعت 15:42  توسط فروزش کیهان و همت | 

 

دیروز 13 اکتوبر, روزی خوبی برای دانشجویان ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در دانشگاه کابل بود. در این روز به تعداد 10 نفر از دانشجویان جاغوری که قبلا در وزارت تحصیلات عالی افغانستان امتحان داده بودند در بورسیه کشور ترکمنستان کامیاب گردیده اند. در این امتحان به تعداد بیش از 500 نفر در رقابت 13 بورس تحصیلی کشور ترکمنستان اشتراک نموده بودند که دانشجویان ممتاز جاغوری سهمی نزدیک به 77 فیصد را بخود اختصاص دادند. بر همگان مبارکباد.

              حمید کیهان

+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 12:49  توسط فروزش کیهان و همت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
امروز اولین روز بقیه زندگی شماست!

زندگی دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم



نوشته های پیشین
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
داكتر سيما سمر
جاغوري نيوز
راديو هزارگي
جاغوري دات نت
انگوري دات كام
هزاره ها و انقلاب فرهنگی
دانشجويان هزاره در خارج
شبكه جهاني هزاره ها
انجمن فرهنگي كاتب
شريف سعيدي
آصف آشنا
حسین سرامد
محمد علی کهنه ده
محمد جواد
آيينه
الهام غرجي
حسين حسرت
حسين سيرت
نقاشي هاي هما
عبدالله دانش
بومان علي قاسمي
فريد حسرت
عباس فراسو
جواد رها
فرخنده
سهیلا جاغوری
باچه آزره(بختیاری)
گیسو یاری
کاتب هزاره
صفي الله الهام
عارف احمدي
علي اديب
عبدالله احمدي
مركز انترنيت جاغوري
جاغوري زيبا
دوست داران جاغوري
اخبار جاغوري
كريم سروش
سنگماشه
بصير سيرت
افغان پیام
اصف حسینی
بسم الله تابان
عباس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM