![]() |
![]() |
|
| در باره جاغوری |
|
آنچه درزیر میخوانید نوشته خوبی از عزیز رویش است که در ارتباط با راه حلهای عملی برون رفت از بحران کشتار دسته جمعی مردم هزاره درشهر کویته پاکستان ارائه گردیده است. سوال سیاسی به پاسخ سیاسی نیاز دارد نویسنده: عزیز رویش آنچه در کویته میگذرد یک سوال سیاسی است، هرچند رویکش آن تعصب و کینهتوزی مذهبی یا نژادی باشد. امنیت مردم از بین رفته و کسی به خاطر تهدید و گرفتن حیات مردم مورد بازخواست قرار نمیگیرد. اگر حکومت پاکستان را مسئول میدانند که چرا امنیت مردم را تأمین نمیکند، ناظر به سیاسی بودن مسأله است. برای پاسخ به این سوال نیز باید سراغ راهحلها و گزینههای سیاسی بود، نه راهحلها و گزینههای دیگری که هر چه باشند، سیاسی نیستند. سیاست در رابطهی انسانها بر روی زمین پدید آمده است و رنگ و بوی کاملاً زمینی دارد. میتوان برای توجیه عمل سیاسی از اصطلاحات یا باورهای مذهبی کار گرفت، اما این توجیه در نفس عمل سیاسی تأثیری ندارد. به طور مثال، جنگ جان و مال و امنیت انسان زمینی را میگیرد. قدرت سیاسی برای زندگی انسان زمینی سهولت یا مشقت خلق میکند. امکانات سیاسی اگر در اختیار کسی قرار گرفت، خواستههایش را بهتر تأمین میکند. به همین علت است که باید برای مسألهی سیاسی، تحلیلهای سیاسی عرضه کرد و راهحل سیاسی پیشنهاد نمود. لشکر جنگهوی یا هر نیرویی که در عقب قتلعامهای زنجیرهای کویته باشد، عمل سیاسی انجام میدهد. ما میتوانیم برای تسکین و آرامش فردی خود دعا کنیم و از خدا بخواهیم که انتقام مظلومان را بگیرد، اما برای نجات از قتلعامهای زنجیرهای به طرح و تدبیر مشخص سیاسی ضرورت داریم. اگر لشکر جنگهوی گروهی تشکیل داده و به طور مخفیانه عمل میکند و همه روزه کشتار سیستماتیک به راه میاندازد، باید بسنجیم که راههای مقابلهی مشخص با این گروه و اقدامات آن چیست. اینکه از حکومت پاکستان خواسته شود به مسئولیت خود غرض تأمین مردم رسیدگی کند، یکی از طرحها است. اگر گفته میشود که حکومت پاکستان به دلیل ضعف یا دلایل استخباراتی و سیاسی نمیخواهد یا نمیتواند به مسئولیت خود رسیدگی کند، برگزاری تظاهرات و تحت سوال بردن حیثیت سیاسی دولت پاکستان در سطح دنیا راه حل دیگر است تا این نظام تحت فشار قرار گیرد و برای برون رفت از ضعف و یا دستکشیدن از توطیههای استخباراتی خود عمل کند. طرح اقدام بالمثل همچون لشکر جنگهوی میتواند راهحل سیاسی دیگر باشد. در این طرح، به سادگی گفته میشود که اگر شکار لشکر جنگهوی تنها هزارههایند و دیگران مثلاً پشتونها یا بلوچها از این آسیب در امان اند، دلیل مشخص لشکر جنگهوی برای شکار آنها چیست و دیگران در سکوت و نظارهگری خود چه موقفی دارند. اگر آنها با این اقدام لشکر جنگهوی مخالف اند برای جلوگیری از این عمل شنیع چه کاری میکنند و اگر هیچ کاری نمیکنند یا از این اقدام رضایت دارند و بهرهی سیاسی و اقتصادی خود را جستجو میکنند، باید بهای آن را هم در کنار لشکر جنگهوی پرداخت کنند. سخنی از ابوذر، صحابی پیامبر نقل کرده اند که در همچون مورد منطق جالبی دارد. وی میگوید: «عجبت لمن لا یجد القوت فی بیته و لایخرج علی الناس شاهراً سیفه». (در شگفتم از کسی که لقمه نانی در خانهاش نمییابد و با شمشیر آخته بر روی همهی مردم نمیشورد.) یعنی وقتی من گرسنه باشم، همه در برابر گرسنگی من مسئول اند: جمعی نانم را گرفته اند و مرا گرسنه ساخته اند و جمعی بر این ستم شاهد بوده و سکوت کرده اند و مانع ستمگر نشده اند. پس هر دو در برابر گرسنگی من مسئول اند و باید به شمشیر آختهام پاسخ دهند. این سخن بدون شک منطق خشونتباری دارد. اما وقتی به راهحل مشخص سیاسی برای یک مسألهی سیاسی اندیشیده میشود، این هم یکی از گزینههای سیاسی است. ابوذر نمیگوید که انسان گرسنه باید به خدا پناه ببرد و گریه و ناله و التجا کند. میگوید باید به سراغ کسی برود که باعث گرسنگی او شده یا در گرسنگی او نقشی داشته است. لشکر جنگهوی، درست مانند طالبان، برای پیشبرد اهداف سیاسی خود از روپوش مذهبی کار میگیرد. باید این روپوش را متوجه شد و در راهحل سیاسی خود نه تنها این روپوش را برملا کرد، بلکه باید از هرگونه عملی که به تقویت و تعمیق این استفادهجویی سیاسی با روپوش مذهبی منجر میشود، اجتناب نمود. جنگ مذهبی با لشکر جنگهوی در حقیقت تغذیه کردن این لشکر برای سربازگیریهای بیشتر و فریبکاریهای گستردهتر است. به نظر میرسد تجربهی مقاومت کابل نیز برای درک این نکته خیلی مهم است. در کابل، تا زمانی که منطق سیاسی جنگ کشف نشده بود و اصطلاحات و تعبیرات مذهبی بر ماهیت جنگ و نزاع سیاسی پرده میانداخت، روز به روز اغتشاش و ابهام در جبههی سیاسی بیشتر میشد. از وقتی که ماهیت سیاسی جنگ مورد توجه قرار گرفت و برای مقابله با اقدامات سیاسی تدابیر سیاسی ارجحیت یافت، با گذشت هر روز فضا روشنتر و سخن و عمل شفافتر و مشخصتر شد. سخنرانی بابه مزاری در پنجم جدی 1373 در واقع تیوریزهساختن همین تجربهی ارزندهی مردم بود که گفت: «در افغانستان شعارها مذهبی اما عملها نژادی اند». روشن است که تا رسیدن به این نکته بهای سنگینی پرداخت شد، اما شاید برای دریافت آن تجربهی عظیم گریزی از این بها نبود. تنها همین حرف سیاسی بود که مسألهی سیاسی جامعهی افغانی را در بستری متفاوت قرار داد. وقتی کسی تو را با هدف سیاسی به قتل میرساند، هرچند انگیزهاش را مذهبی وانمود کند، تو باید به مقابلهی سیاسی بیندیشی. این کاری است که در تاریخ بشر، تجربههای مختلف اعم از چهرههای مذهبی و غیرمذهبی را به یادگار گذاشته است. پیامبر اسلام، برای مقابله با طرحها و اقدامات قریش و احزاب و دستههای عرب و یهود و ایران و روم رویکردهای سیاسی اتخاذ میکرد. جنگ و صلح، کمین و حمله، دفاع و گریز و پیمان و قراردادهای پیامبر اسلام همه رویکردهای زمینی بودند. هیچ کس و هیچ نیرویی در تاریخ بشر نبوده است که با اقدام و عمل سیاسی مواجه بوده، اما به پاسخی سیاسی مبادرت نکرده باشد. برای رسیدگی به وضعیت کویته باید تدابیر هوشمندانه، اما دقیق و عملی سنجید. شکی نیست که وضعیت کویته، همه را غافلگیر کرده است، به خصوص خود مردمی را که در کویته به دام شکار همهروزه گیر افتاده اند. کویته برای مردم هزاره پناهگاه کاذبی بیش نبوده، اما کمتر کسی به این خصوصیت آن توجه کرده است. ظاهراً اولین بار در ششم جولای 1986 تکانهی عظیمی در کویته پیش آمد که مردم را متوجه کاذب بودن فضایی ساخت که تصور میکردند در آن فضا از امنیتی برخوردار اند که هر کاری دل شان خواست انجام میدهند. کویته، همچون جزیرهی کوچکی است که برای هزارهها به سادگی میتواند به دام خطرناکی تبدیل شود. جنگ اتنیکی - نژادی افغانستان میتواند در کویته شکار بگیرد. جنگ مذهبی و ایدئولوژیک ایران میتواند در کویته شکار بگیرد. بحران اقتصادی و توطیههای مافیایی میتواند در کویته شکار خلق کند. از این نکتهها نباید ساده عبور کرد. ادبیات سیاسی کویته باید به دقت مورد بازبینی قرار گیرد. رهبریت سیاسی در کویته باید جدی گرفته شود. استفاده از شعارهای مذهبی برای مشتعل کردن جنگهای سیاسی باید مورد مراقبت قرار گیرد. اگر برای وضعیت اضطراری کویته پاسخ و راهحلی در نظر گرفته شود که روشن، قاطع، سیاسی و سنجیدهشده باشد، امکان مهار کردن فاجعهای که همه را تهدید میکند فراوان است. این راهحل را نباید از کسانی گرفت که به طور مستقیم بر وضعیت اشراف ندارند و در راهحلهای خود هزینهها را به طور مستقیم پرداخت نمیکنند. آگاهان کویته باید خرد و هوشمندی خود را در اتخاذ راهحلی متناسب با شرایط و امکانات محیطی به اثبات رسانند. شکی نیست که در وضعیت کویته استثنای خاصی وجود ندارد. این وضعیت در گذشته مثالهای فراوان داشته و در آینده نیز تکرارهای زادی خواهد داشت. مهم این است که از وضعیت چه میآموزیم و بهترین پاسخ ما برای مقابله با چالشهای وضعیت چیست. غرب کابل آزمون دیروز ما بود. کویته آزمون امروز ماست. آزمونهای دیگری داریم که باید در فردای نزدیک منتظر آنها باشیم و خود را برای رسیدگی به آنها آماده سازیم. |
|
+ نوشته شده در
90/07/17ساعت 10:45 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
اینروزها ازهمه جا اخبار تکان دهنده ناامنی شنیده میشود. قبلا حوادث شدید ناامنی در شهر کابل معمولا با فاصله های زمانی دیرتری بوقوع میپوست. این فاصله زمانی معمولا بستری را برای رمق گرفتن نشانه های ازحیات درشهر کابل فراهم میکرد. اما بنظرمیرسد که این فرصت ها دوام زیادی نداشته است زیرا تقریبا درجریان یک هفته حوادث مهیبی در قلب شهرکابل اتفاق افتید که ناتوانی وتزلزل نیروهای امنیتی مارا درکشف حملات تخریبی وبرخورد با آنهارا آشکار ساخت. درست یک هفته ازحوادث خونین حمله مسلحانه و انتحاری هفته گذشته برقلب شهرکابل گذشته بود، که دیروز حمله انتحاری دیگر برعلیه ربانی رئیس شورای عالی صلح درمنزلش واقع وزیراکبرخان انجام شد، که منجر به کشته شدن وی و جمعی دیگر از اعضای این شورا شد.
فضای امروز شهرکابل آکنده ازترس و وحشت است، درهمه جا گروپهای نظامی دیده میشود، ترافیک شهر مختل شده است. سرک منتهی به وزیراکبرخان و اکثر سرک های عمده شهر توسط ماشین های نظامی مسدود گردیده است. مردم اکثرا بصورت پیاده این مسیر هارا میپیمایند. ازسوی دیگر حادثه خونین دیگری نیز برموترمسافربری مردم ما درکویته پاکستان اتفاق افتید، دراین حادثه گروپی ازموترسواران مسلح ناشناس بعد ازتوقف موترحامل مسافرین و بعد ازشناسایی مسافرین هزاره، همه مسافرین هزاره را دریک صف ایستاد میکند و آنهارا بصورت وحشیانه ازیکسر به گلوله میبندد. درجمع این مسافرین کشته شده یکی هم جوان بود بنام میثم پرورش ازمنطقه سنگشانده جاغوری. میثم پرورش را میشناختم، جوان زرنگ، متین و مودب بود. میثم را چند هفته قبل در عید فطر دیدم، اوبرای دیدار ازخانواده و دوستان خود ازایران به کابل برگشته بود. دربرگشت میخواست ازمسیر کویته به ایران برگردد که درحادثه دیروز ازطرف تروریستان جام شهادت را نوشید. خانواده میثم را غم و اندوه عمیقی فراگرفته بود. صدای گریه وضجه مادر وخانواده میثم تا پاسی از شب شنیده میشد. دلم برای میثم خیلی گرفته است، چهره معصوم میثم هر لحظه درپیش چشمانم میآید. معلوم نیست که این حوادث تاکی ازمردم ما اینگونه قربانی میگیرد؟ |
|
+ نوشته شده در
90/06/30ساعت 12:22 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
بیشتر از یک هفته است که جاوید زیرک لادرک است و هنوز جستجو ها و امید برای زنده یافتن وی در دلها جرقه دارد. ما همه دعا می کنیم که وی صحیح و سالم باشد و به زودی به آغوش خانواده برگردد. ولی اینکه با گذشت یک هفته هنوز هیچ نشانه از وی نیست همه را در اندوه و یاس فروبرده است. جاوید زیرک جوانترین مدیر فهمیده و زیرکی بود که مردم هزاره و بصورت عموم مردم افغانستان داشت و وی امیدی بود برای مردم ما تا بتواند در برابر تبعیض و بی عدالتی مبارزه کند و دانش و قدرت خارق العاده خود را به اثبات برساند. جاوید زیرک فارغ التحصیل اقتصاد سیاسی از امریکا بود و در حال حاضر مدیر عمومی برنامه انکشاف صنایع روستایی بود و در عین حال مشاور خوبی برای وزیر انکشاف دهات بود. وی ارتباط خوبی با جامعه بین المللی و نیز دولتمردان در داخل داشت و بسیار پرکار و مطالعه بود. وی قدرت ایجاد رابطه با مراکز و منابع مهم را داشت وظرفیت و توانمندی وی در این راستا خیلی موثر بود. ۹ روز قبل جاوید با همکارانش به پنجشیر برای میله رفت و وقتی یکی از همکارانش در دریا آببازی می کرد و نزدیک به غرق شدن بود وی خودرا بخاطر نجات آن همکار به دریاانداخت و هنوز لادرک است. فامیل و خانواده وی هنوز در جستجوی وی اند و امیوار.
|
|
+ نوشته شده در
89/04/28ساعت 12:0 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
یکی دو روز مانده به آغاز رسمی کمپاین کاندیدا های پارلمانی، چاغوری هنوز هم با مشکلات تعدد کاندید ها مواجه است. ظاهرا به نظر می رسد که هیج کس به نفع کس دیگر از کاندیداتوری خود نمی گذرد و همه خود را شایسته تر از دیگران می پندارد. با دوام وضع موجود به نظر می رسد که در پارلمان بعدی از جاغوری هیچ نماینده ای وجود نداشته باشد و این امر یک یاس و ناامیدی بزرگی را برای مردم در پی خواهد داشت. تعداد کاندید ها در جاغوری به 21 نفر می رسد و تلاش های قومی نیز تا هنوز برای کاهش این کاندید ها اثربخش نبوده است. در میان روشنفکران و از چهره های که می تواند به درد مردم بخورد در جاغوری آقای خالق ازاد است ولی با توجه به تعدد کاندید ها احتمال برنده شدن وی نیز بعید به نظر می رسد. اما مردم جاغوری در کابل نیز کاندید های دارد که اقای استاد ندام ، آقای زکی آقای افضلی و لیاقت علی امینی اند که اقای استاد ندام برجسته ترین کاندید در میان همه انها است و امیدواری مردم جاغوری مقیم کابل این است که استاد ندام که یکی از یاران شهید مزاری بود بتواند ارای لازم را برای رفتن به پارلمان به دست اورد. مردم جاغوری مقیم کابل در مورد شایسته بودن وی برای این پست از مرز های قومی ، منطقه ای و دسته گی فراتر رفته و همه در تلاش اند وی را به موفقیت برسانند.
|
|
+ نوشته شده در
89/04/01ساعت 9:55 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
به گزارش رسیده از جاغوری که توسط آقای مومن زاده - جاغوری فرستاده شده؛ طالبان اعلان کرده است راه غزنی جاغوری از مسیر قرباغ تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد و همچنان هشدار داده است که در صورت نادیده گرفتن این دستور مسؤلیت عواقب آن بدوش خود شما خواهد بود تاکنون جزئیات مسدود شده این راه اعلان نشده است؛ این در حالیست که اخیرا اعلان شده بود که این مسیر به زودی قیر ریزی خواهد شد اما تا حالا معلوم نیست شبکه اطلاع رسانی افغانستان(1389/3/26)، نیز تایید کرده که راه جاغوری، مالستان و هژیرستان به سمت غزنی مسدود شد.ه است طالبان هشدار داده اند در صورتی كه این دستورها نادیده گرفته شود مردم كشته خواهند شد. یك مقام پولیس جاغوری روز سه شنبه در گزارشی به روزنامه افغانستان گفت تردد وسایط به سمت غزنی بر اثر تهدید طالبان متوقف شده و مردم نگران هستند. طالبان با پخش شبنامه ای درشهر غزنی نیز تهدید كرده اند كه از تاریخ یاد شده هیچ كارمندی نباید به دفاتر كارشان بروند در غیر این كشته خواهندشد. گفتنی است كه مسیر جاغوری به سمت غزنی فقط در حدود 3 كیلومتر در ساحه ای از ولسوالی قره باغ دركنترل طالبان است و طی سال های گذشته نیروهای امنیتی كدام حرکتی برای تامین امنیت این راه ازخود نشان نداده اند. برگرفته شده از مدیریت وبلاگ (الميتو واله) |
|
+ نوشته شده در
89/03/27ساعت 10:5 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
ازمدتی بدینسو تهدیدات امنیتی درسراسر افغانستان بطور روز افزونی گسترش یافته است. هرجند قبل ازبرگزاری جرگه مشورتی صلح نیزاین نا امنی ها دامنه وسیعی داشت اما تحریکات اخیر دولت بخاطر عملی ساختن نتایج این جرگه وازآن جمله تمایل شدید به رهایی بعضی از زندانیان طالبان، و تصامیم غیر منتظره دیگر مانند برکناری دومقام ارشد امنیتی از پست هایشان اینروزهامردم را نسبت به استقرار صلح وامنیت کاملا بی باور ساخته است. گسترش دامنه خشونت از مناطق جنوب وکشاندن آن به شمال ومناطق مرکزی که قبلا از امنیت خوبی برخوردار بود ازجمله عوامل دیگری است که مردم فکر میکنند که آهسته آهسته هیچ جای افغانستان ساحه امنی برای نجات ازچنگال دیو ناامنی وخشونت باقی نخواهد ماند. از چند روز پیش بدینسو زمزمه های در کابل مبنی بر تصمیم طالبان بخاطر حمله به جاغوری و آزار و اذیت بیشتر مسافرین در مسیر راه نیزشنیده میشد اما امروز برای اولین بار بود که خبر زیر را در یکی ازرسانه های خبری خواندم و آنرا بخاطر اطلاع بیشتر شما در اینجا میگذارم . این تهدیدات میتواند به گونه جدی مطرح باشد خصوصا پس از نشر اخبار وتصاویر ازگرویدن عده به آئین مسیحیت ازطریق یکی از تلویزیون های خصوصی که گفته میشود اکثر آنها باشندگان جاغوری بوده اند . پخش این گونه اخبار وتصاویر تکان دهنده نیزبیشتر ازپیش بهانه را بدست دشمنان ما و آنهایکه ریختن خون مردم را برخود حلال میدانند خواهند داد. گفته میشود که این روزها بازهم طالبان طی مکتوبي به مردم جاغوری اعلان کرده است که از تاریخ 25 جوزا به بعد، راه كه دو ولسوالي قره باغ و جاغوری را بهم وصل مي كند، مسدود می باشد. طالبان گفته اند، اگر این دستور را مردم مراعات نکنند مسوولیت بعدی به دوش خود آن ها خواهد بود. همچنين طالبان دستور داده اند تا به صورت فوری آنتن های شبكه هاي مخابراتي روشن، اتصالات، اربیا و افغان بیسم بسته شوند و گرنه مسوولیت این کار نیز به عهده مسوولان آن خواهد بود. طالبان در نامه جداگانه از مردم ولسوالي جاغوری خواسته اند که بعد از صدور فرمان، اگر كسي در مسیر قره باغ و جاغوری رفت و آمد می کنند همراه تذکره شان باشند و نیز نوشته اند که مجاهدین به سوی جاغوری می آیند، اگر از کدام قریه بالای آن ها فیر صورت گیرد مسوولیت به دوش آن قریه خواهد بود. گفته می شود که در بعضی مناطق شهر غزنی، طالبان به کارمندان دولتی این هشدار را داده اند تا با دولت همکاری نداشته باشند. حمید کیهان- کابل |
|
+ نوشته شده در
89/03/26ساعت 14:54 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
ثبت نام رسمی کاندید های پارلمان برای انتخابات جوزای سال ۱۳۸۹ از دیروز اول حوت آغاز گردید. جاغوری با تجربه که از دور قبلی انتخابات داشت و نتوانست کاندید بیشتر به مجلس بفرستد به نظر می رشد در این دور نیز به همین مشکل مواجه شود. در جاغوری زمزمه های زیادی وجود دارد که تعداد کاندید ها خیلی زیاد خواهد بود و مردم جاغوری مقیم کابل نیز چندین کاندید خواهند داشتو از هم اکنون شیخ زکی محمود حکیمی افضلی و لیاقت علی امینی از جمله کسانی هستند که علاقه مند اند خود را کاندید کنند ولی با توجه به نفوس مردم جاغوری در کابل و تعدد کاندید ها احتمال برنده شدن حتی یکی از ایک کاندید ها هم بعید به نظر می رسد.
در عین حال تجمعاتی از سوی تعدادی از روشنفکران و محصلین جاغوری مقیم کابل برای تعیین معییار برای یک کاندید بهتر نیز برگزار گردیده و دنبال می گردد. فروزش |
|
+ نوشته شده در
88/11/04ساعت 11:22 توسط فروزش کیهان و همت |
|
افغانستان در باتلاق سیاستهای آقای کرزی فرو میرودعزيز رويش
19 August, 2009 12:15:00
بحث انتخابات در افغانستان چیزی جز بحث جدی در مورد سرنوشت آقای کرزی و حل معمایی که با سیاستهای او در افغانستان جریان دارد، نیست. آقای کرزی، سیاستمداری است که با سادهساختن وضعیت، به پیچیدگی لاینحل وضعیت کمک کرده است. او فکر میکند مشکل طالبان را به سادگی و تنها با چراغ سبز به ملاعمر و گلبدین حکمتیار حل میکند. اما عملاً این مشکل به کلاف سردرگمی تبدیل شده که نه آقای کرزی از آن چیزی میفهمد و نه کسی دیگر. کافیست آقای کرزی پاسخ تمام دعوتهای برادرانهاش به آدرس طالبان را در روز انتخابات یا یک روز بعد از آن با سی عمل انتحاری از پایتخت تا گوشه و کنار کشور دریافت کند. معلوم نیست وقتی آقای کرزی طالبان را برادر خطاب میکند، منظورش کدام طالب است. طالبی که عمل انتحاری نمیکند و معلم نمیکشد و مکتب نمیسوزاند و مردم را تهدید نمیکند، همین حالا در کنار آقای کرزی است و نیازی به دعوتش نیست و او مشکلی هم برای آقای کرزی خلق نکرده است تا به مذاکره و گفتوگو و معامله ضرورتی داشته باشد. طالبی که اینهمه گلوی آقای کرزی را میفشارد، معلوم نیست با کدامین زبان برای آقای کرزی بگوید که برای دعوت او پشیزی هم ارزش نمیدهد و باید دست از این بازیهای نامطلوب بردارد. آقای کرزی بازی انتخابات را نیز با سادگی تمام، به یک معمای لاینحل تبدیل کرده است. آقای کرزی تمام مهرههای پرنفوذ و قدرتمند افغانستان کنونی را در تیم خود گرد آورده است: حاجی دین محمد، گلآغا شیرزوی، محمد محقق، کریم خلیلی، مارشال فهیم، عبدالرشید دوستم، اسمعیل خان، شیرمحمدآخوندزاده، کریم براهوی، سیاف، مجددی ... خودش هم بالادست همه. حالا کسی پیدا شود بگوید که بدون رعایت این همه مهرههای قدرتمند قادر است افغانستان بعد از انتخابات را اداره کند. این شخص هر کسی باشد، ناگزیر است واقعبینانه زور و توان خود را نشان دهد و بگوید که با این شیوه و راهکار مشخص، از پی مقابله با این همه افراد بر میآید و افغانستان بعد از کرزی را اداره میکند. این معما برای خود آقای کرزی نیز مطرح است. کرزی باید خودش نیز بعد از انتخابات بنشیند و بگوید که با این معما چگونه کنار میآید. فردای اعلام نتایج انتخابات، آقای کرزی باید سهم این همه مهرههای قدرتمند را پرداخت کند. آیا آقای کرزی میتواند با مارشال فهیم کنار بیاید؟ مارشال فهیم در دورهی موقت و انتقالی برای آقای کرزی نشان داد که او احمدضیا مسعود نیست که وقتی دلش تنگ شد اینجا و آنجا لب به شکایت باز کند و بگوید که امضای او از ادارهی امور فراتر نمیرود. کافیست معاون اول مراسم تحلیف مشترک با آقای کرزی را سپری کند و بعد نشان دهد که او کیست و چه نقشی میتواند در معادلهی قدرت داشته باشد. آقای دوستم، فقط از همین حالا نشان داده است که در بازیهای سیاسی دستش را زیر سنگ آقای کرزی قبول ندارد. جنرال دوستم از آقای کرزی در انتخابات حمایت کرد. این حرف مزهداری بود. وقتی تب انتخابات بالا آمد، تظاهرات گسترده در شمال کشور، وزن بهایی را مشخص ساخت که آقای کرزی باید برای جنرال دوستم پرداخت کند. اعطا و تضمین مصئونیت سیاسی برای آقای دوستم، سوالی است که آقای کرزی باید در میز مذاکرهاش با برادران طالب نیز بدان پاسخ گوید. میشود در همین لست، تقاضاهایی را ردیف کرد که آقای کرزی باید از آقایان محقق و خلیلی و اسمعیل خان و حاجی دین محمد و گلآغا شیرزوی و آخوندزاده و سیاف و گلبدین حکمتیار دریافت کند و ناگزیر است بدانها عنایت داشته باشد. اگر آقای کرزی خواسته باشد در کنار اینهمه وزنهای سنگین، از وزنهای متقابل آن برای خشنودی جامعهی بینالمللی و افکار عامهی افغانستان و جامعهی مدنی و امثال آنها نیز استفاده کند، تناقضات درونی نظام خویش را به آن مرحلهای از پیچیدگی خواهد رسانید که حل کردن آن به نبوغ حضرت فیل ضرورت داشته باشد. حالا کسانی که در این میان دل به حکومت آقای کرزی بسته اند، ناگزیر باید سهم خود را نیز در حل معمای حکومت آقای کرزی مشخص کنند. به نظر میرسد آقای کرزی در میان بدترینها، نه بهتر از همه، بلکه خطرناکتر از همه است. خطر آقای کرزی نه برای خود او، بلکه برای تمام کسانی مطرح است که در اطراف او دل به او بسته اند. کسی خوش نشود که با بیچارگی و استیصال آقای کرزی، متاعی به آنها خواهد رسید. آقای کرزی، اگر خودش راهی گوری باشد همه را با خود یکجایی به این گور انتقال میدهد. آقای کرزی به یک باتلاق شباهت یافته است. خود او باتلاق است و هر کسی که در کنار او کشانده شود، جزء این باتلاق خواهد شد. عمق این باتلاق برای هیچ کسی معلوم نیست، حتی برای خود آقای کرزی. در مناظرهی رادیوتلویزیونی سه کاندیدا، آقای کرزی به وضاحت نشان میداد که برای ردگم کردن در کوچهی حسن چپ، از هیچ چیزی ابا ندارد. او برغم تمام طعنه و کنایههای صریح رقیبان انتخاباتی خود، از هیچ کدام آنها آزردگی نشان نداد. گویی آنها هر حرفی که به آدرس کرزی گفته بودند، یک توت هم ارزش نداشته و او اصلاً آنها را نشنیده است. این ژست در ظاهر امر، نشان از حوصله و بردباری آقای کرزی است، اما میتواند نشان بیمبالاتی و بیپروایی او نیز باشد. به نظر میرسد از سیاستهای داکتر رمضان بشردوست باید ترسید، چون او همه چیز را در سطح خواستههای عوام پایین میآورد. از سیاستهای داکتر عبدالله باید ترسید، چون او به وضوح نشان میدهد که افغانستان را به تشتت و انارشیم دههی هفتاد برگشت خواهد داد. از سیاستهای اشرف غنی احمدزی باید ترسید، چون او شاید حتی تصور نکرده باشد که افغانستان امروزی با آنچه او در اندیشهها و رؤیاهای خویش دارد چقدر فاصله گرفته است. اما از سیاستهای آقای کرزی باید وحشت کرد، چون آقای کرزی برای هیچ کسی مجال هیچگونه فکر کردن و تأملکردن و جدیبودن را باقی نمیگذارد. وقتی آقای کرزی میکوشد جنرال دوستم و طالبان و حزب اسلامی و آقای محقق و مارشال فهیم و سیاف و آخوندزاده و امریکا و اروپا و ایران و روسیه را در یک کیسه جمع کند، یا نمیفهمد که چه میکند یا میفهمد و میخواهد بازیآخرالزمان را تمثیل کند. |
|
+ نوشته شده در
88/06/02ساعت 10:57 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
برگرفته شده ازوبلاک طنز سخیداد هاتف( ریخته ها) موثق ، اما بی تفسیر 15داکتر اشرف غنی احمدزی ( البته بنا به گزارش روزنامه ی هشت صبح ، و می دانید که خبرهایی که در ساعت هشت صبح پخش شوند یک کمی آلوده به خواب شب گذشته و این چیزهایند و بنا بر این ...) چه می گفتم؟ بلی ، داکتر احمدزی که نامزد ریاست جمهوری است در جمعی از مردم حاضر شد و به سوالات گوناگون آنان پاسخ داد. یکی از افراد خشم گین از وی پرسید : " چرا یک هزاره را به عنوان معاون خود انتخاب کرده ای؟". داکتر احمدزی در پاسخ گفت : " چه فرق می کند؟ همه ی ما مردم یک وطن هستیم". فرد سوال کننده در حالی که کفچه اشک در چشم اش حلقه زده بود ، سر جای خود نشست و اعتصاب سوال خود را از همان لحظه آغاز کرد. فرد دیگری پرسید : " داکتر صاحب ! من برخلاف سوال کننده ی قبلی سوال دیگری دارم که امیدوارم آن را جواب بدهید. سوال من این است : آیا در کل افغانستان دیگر کسی نبود که شما یک هزاره را به حیث معاون خود انتخاب کردید؟". داکتر احمدزی در جواب گفت : " ببینید دوستان عزیز ، ما همه شهروند این مملکت هستیم و همه برادر و برابر هستیم. هر کس که شایسته گی اش را داشته باشد می تواند معاون یا رئیس جمهور شود...". یکی دیگر از افراد حاضر در جلسه ی مذکور داکتر احمدزی را چنین مورد خطاب قرار داد :
"ما به شما افتخار می کنیم. در وطن دوستی شما هیچ کس شک ندارد. اگر شما رئیس جمهور شوید ما حاضر ایم تا آخرین قطره ی خون خود از شما حمایت می کنیم*. سوالی که من از شما دارم این است که وقتی که شما تصمیم گرفتید که نامزد ریاست جمهوری شوید و در باره ی معاونان خود فکر کردید چرا به این نتیجه ی غلط رسیدید که ...". در این جا داکتر احمد زی سخن فرد مذکور را قطع کرد و پرسید : " ببخشید ، شما هم می خواهید همان سوال دو نفر قبلی را تکرار کنید؟". فرد سوال کننده چندین بار چانه ی خود را به شدت بر سینه ی خود کوبید ( به گونه یی که صدای شکستن استخوان های سینه اش گوش افلاک را کرد) و گفت : " بلی". داکتر احمدزی در پاسخ او گفت : " تکرار می کنم برادران ، ما همه هم وطن هستیم و سرنوشت مشترک داریم. اگر ما تعصبات قبیله یی خود را پشت سر نگذاریم ، این وطن وطن نمی شود. هزاره بودن و پشتون بودن وتاجیک بودن و ازبک بودن و ترکمن بودن نباید مهم باشد. مهم باید این باشد که چه کسی ...". در این حال مرد جوانی که نکتایی سرخ تیره بر گردن داشت و دریشی اش مثل ستاره گان آسمان می درخشید ، از جای خود برخاست و در کمال ادب و خضوع و خشوع که شایسته ی یک فرد متمدن و تحصیل کرده است ناگهان فریاد کشید : " تو خاین هستی ، تو یک هزاره ی کافر را معاون خود ساختی. به خدا خودم ترا می کشم". وی با گفتن این جمله به سمت جایی که آقای داکتر احمدزی نشسته بود حرکت کرد اما کاکای پیر اش دست او را گرفت و آرام اش کرد. یک جوان تحصیل کرده ی دیگر که از حرکت آن جوان اولی ناراحت به نظر می رسید رو به آقای احمدزی کرد و گفت : " از این چیزها که بگذریم ، برنامه ی اقتصادی شما برای رفع بی کاری در مملکت چیست؟". آقای احمدزی که کمی از تغییر فضای پرسش و پاسخ خوش حال شده بود گلوی خود را صاف کرد و گفت : " تشکر برادر عزیز ، خوب شد که بالاخره سوال متفاوتی مطرح کردی. به نظر من اقتصاد یک مملکت سه رکن اساسی دارد ...". در این وقت جوان مذکور از جای خود برخاست و در حالی که به شدت گریه می کرد ، گفت : " نه ، نه ، نمی شود. تو اول باید بگویی که چرا یک هزاره را معاون خود انتخاب کرده ای؟". داکتر احمدزی که دهان اش از تعجب بسته مانده بود ، در درون دهان خود جملاتی گفت که هیچ کس نفهمید و آن گاه استیج به استیج آفرین تسلیم کرد. سخن گوی ایشان گفت : ما همه از استیج هستیم و به استیج باز می گردیم. |
|
+ نوشته شده در
88/03/04ساعت 10:11 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
حمله بر مکتب رسم طالبان است: روزنامه هشت صبح
قرار اطلاع، عده ای از مردم احساساتی و متعصب که با تحریکات نه چندان ناپیدای برخی از متعصبین جزم اندیش بر انگیخته شده بودند، با یورش بر لیسه ی معرفت و شکستن شیشه های آن، با این ادعا که گویا در راه اندازی اعتراض های علیه قانون طالبانی و مرد سالارانه احوال شخصیه ... و به خصوص تظاهرات زنان در برابر مدرسه آقای محسنی، اولیای آن مکتب نیز دخیل هستند، ماجرا آفرینی کردند. حمله بر لیسه ی معرفت در زمانی صورت گرفت که جمعی از زنان آگاه برای اعلام نارضایتی خویش از قانونی که یک سره بر ضد آنان نوشته شده است و اساسی ترین حقوق آنان را زیر پا گذاشته است، به شیوه ی قانونی و مدنی، به سوی مدرسه آقای محسنی راهپیمایی کردند. این زنان فقط می خواستند قطعنامه ای را که خواسته ها و اعتراض های شان را بیان می کرد، به خوانش بگیرند، که متاسفانه با تجمع تعداد کثیری از مردان و شماری از زنان قبلا آماده و الفاظ و دشنام های عاری از اخلاق آنان و پرتاب سنگ و کلوخ شان مواجه گردیدند. شب قبل از این تلویزیون تمدن با پخش مکرر یک ابلاغیه، از مردم خواسته بود که مانع پیوستن اطفال شان به تظاهرات فردا که گویا از جانب عده ای مغرض، علیه باورها و معتقدات مردم سازمان یافته است، گردند. تلویزیون تمدن با پخش این اعلامیه نه فقط بیش از پیش به محکوم کردن تظاهرکنندگان پرداخته بود، بلکه با هوشیاری تمام و به صورت غیرمستقیم از هواداران خویش دعوت کرده بود که علیه تظاهرات اقدام نمایند. با چنین مقدمه چینی ها طراحان و نویسندگان قانون طالبی احوال شخصیه می خواهند ذهنیت عوام بی سواد و ناآگاه را منحرف ساخته و از احساسات مومنانه ی آنان سو استفاده نمایند. آنان می کوشند با توسل به شیوه های اغفال گرانه ای که عوام فریبان تمامی تاریخ با توسل به آن به جنگ عدالت خواهان پرداخته اند و سیمای اصلی شان را بپوشانند، صورت اصلی مساله را پاک نمایند و چنین وانمود کنند که مخالفت با هر آن چه می گویند، مخالفت با اسلام است. بر این اساس روشن است که وظیفه ی مومنین و مسلمین چگونه مشخص می گردد. جالب از همه این بود که یکی از مدافعان این قانون که از قضا روحانی نیز بود و در مقابل مظاهره چیان سینه سپر کرده بود، می گفت که اعتراض ها باید منطقی و از طریق گفتگو صورت بگیرد، اما ایشان نخواسته بود ببیند که چه کسانی بر روی زنان معترض آب دهن پرتاب کرده و دشنام نثار آنان کند. آیا شکستن شیشه های مکتب و حمله بر آن هم نمونه ای از منطق مورد ادعای ایشان هست؟ آیا این برخوردها نمونه ای از جدال احسن در برابر مخالفین است که اگر چنین باشد وا اسفا! پوست کنده باید گفت که چنین برخوردهایی کاملا طالبانی است، همان گونه که قانون احوال شخصیه قانونی است طالبانی و چنانچه گفته می شود طالبان نیز از این قانون حمایت کرده اند، همان طالبانی که شیعیان را کافر و مهدور الدم می دانند. بر مدافعان قانون موصوف که از قدرت و امکان زیاد برخورداراند، لازم است که از کشاندن این دعوا در سطح عوام بی تقصیر بپرهیزند و حقانیت ادعای خویش را از طریق علمی و حقوقی و اسلامی و با رفتاری که شایسته مسلمانی است اثبات کنند، نه این که با فریادهای کفر آمد کفر آمد مردم را به اقدام هایی برانگیزانند که برای هیچ کسی حایز سودی نیست. آقایان به این حقیقت باید توجه داشته باشند که حربه ی تکفیر شان در مقابله با حقیقت و عدالت، حتا اگر کار ساز هم باشد در نهایت به دست طالبانی می رسد که تکفیر تنها حربه ی شان هست و از رییس جمهور تا عادی ترین فرد کشور و هر کسی را که با آنان نیست تکفیر می نمایند. لیسه ی معرفت یکی از کانون هایی است که جز به حمایت مردم تکیه ندارد، اگر کسانی حتا بتوانند این مرکز آموزشی را بسته کنند، فقط جمعی از اطفال و نوجوانان ما را از دانش محروم کرده اند. عقده های ناشی این کردار زشت و جاهلانه، روان نوباوگان دانش آموز را به صورت لا علاجی مجروح خواهد ساخت؛ مجروحیتی که هیچ مرحمی آن را درمان نتواند. گفته ی حافظ را بیاد داشته باشید که : چو پرده دار به شمشیر می زند همه را کسی مقیم مقام حرم نخواهد ماند شما که مدعی پرده داری هستید با شمشیر تکفیر این پرده را پاره نکنید. |
|
+ نوشته شده در
88/01/27ساعت 9:46 توسط فروزش کیهان و همت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امروز اولین روز بقیه زندگی شماست!
زندگی دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم |
|
RSS
|